شهدای روستای کهن(kahn)
بسم الله الرحمن الرحیم
نگاهی اجمالی به زندگی نامه سرباز شهید حسین محمدی عزیزآبادی فرزند رمضان
ولادت: 1343 ، شهادت: 1362 -کردستان
تهیه کننده: احمد محمدی عزیزآبادی تیرماه 1395
برگرفته(تلخیص و تکمیل) از وبلاگ شهیدستان کوهبنان
داغ دل لاله
امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرببلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
زندگی نامه
شهید حسین محمدی در سال 1343 در خانواده ای مذهبی در روستای کهن از توابع شهرستان کوهبنان به دنیا آمد. خانواده وی از نظر مالی در حد متوسط بودند و در امرکشاورزی و دامداری فعالیت داشتند و شهید عزیز هم از دوران کودکی در امر کشاورزی و دامداری به خانواده خود کمک فراوان می کرد.
وی تحصیلات خود را تا سال پنجم دبستان در زادگاه خود، روستای کهن به پایان رساند. او برای ادامه تحصیل و به علت نبود مدرسه راهنمایی در روستای کهن، به روستای ده علی عزیمت نمود و در تحصیل، فرد موفقی بود و با نمرات خوبی تحصیلات دوره راهنمایی خود را به پایان رساند.
شهید بزرگوار همواره تلاش می کرد رفتار خوب و مناسبی با افراد بزرگتر و حتی کوچکتر از خود داشته باشد بطوری که کسی از نظر رفتاری با او مشکلی نداشت و گله و شکایتی نمی کرد و اخلاق و رفتار شهید برای برادران و دوستان خود الگو بود.
شهید حسین محمدی معتقد بود، اگر امروز به دیگران کمک کنیم، فردا ده برابر به شما کمک خواهد شد. او با این دیدگاهی که داشت، اولویت اولش همیشه کمک به دیگران بود. وی بدون هیچ چشم داشتی، همواره به اهالی روستا کمک می کرد و در خصوص دستگیری به نیازمندان و کمک به آنها از هیچ کوششی دریغ نمی کرد و معمولا در انجام کارهای خیر همیشه پیش قدم بود و در این زمینه ها، در روستا زبان زد بود.
شهید عزیز هرگز لحن صدایش را بالا نمی برد و با دقت به حرفهای دیگران گوش می داد و شمرده صحبت می کرد. حتی به افراد کوچکتر از خود و همچنین به کودکان احترام زیادی می گذاشت. ایشان سعی می کرد در مجالس مذهبی، دعای کمیل و توسل شرکت فعال و مستمرداشته باشد.
او سرانجام در تاریخ 19شهریور1362 در کردستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش در زادگاهش روستای کهن، با شکوه تشییع و به خاک سپرده شد.
روحش شاد و یادش گرامی باد






بسم الله الرحمن الرحیم
نگاه اجمالی به زندگی نامه دانش آموز شهید حسین محمدی عزیزآبادی فرزند اسدالله
اولین شهید والامقام خانواده و دیارمان، روستای کهن
تهیه کننده: احمد محمدی عزیزآبادی (دی ماه 1394)

برادران شهید حسین و محمود محمدی عزیزآبادی
شهیدان از شما شرمنده هستیم، که دنیای دنی را بنده هستیم
زبانی یادتان را پاس داریم، به میدان عمل بازنده هستیم
شما محبوب درگاه الهی، ولی ما از گناه آکنده هستیم
شهیدان دست ما را هم بگیرید، سرود توبه را خواننده هستیم
شادی روح امام(ره) و همه شهیدان، اللهم صل علی محمد و آل محمد
تولد و تحصیلات
دومین فرزند خانواده در سال 1345 در روستای کهن از توابع کوهبنان دیده به جهان گشود و نام حسین برای او انتخاب گردید. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در روستای کهن گذراند و برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی و دبیرستان به پابدانا عزیمت نمود. از لحاظ درسی بسیار با استعداد و باهوش بود. او در کنار تحصیل عضو فعال انجمن اسلامی مدرسه بود و در اوقات فراغت و ایام تابستان کمک حال خیلی خوبی برای والدین خود بود و از هیچ کار و تلاشی دریغ نمی کرد.
« پس از گذراندن دوره راهنمایی جهت ادامه تحصیل در دبیرستان شریعتی پابدانا ثبت نام کردیم. حسین که در خانواده ای متدین و در دامن مادری سیده، پرورش یافته و تربیت شده بود در مسائل شرعی مقید به انجام تکالیف الهی بود و فعالیت های مذهبی و انقلابی خود را بیشتر نمود و از همان اول، در انجمن اسلامی دبیرستان عضو شد.»(علی اکبر محمودی، همکلاسی و همرزم شهید)
خصوصیات شهید
«حسین قبل از رسیدن به سن تکلیف نماز می خواند و روزه می گرفت و هیچگاه در فرائض مذهبی کوتاهی نمی کرد و نمازش را اول وقت و حتی الامکان به جماعت می خواند. او بیشتر، کتابهای مذهبی و به ویژه قرآن و رساله حضرت امام خمینی(ره) را برای مطالعه انتخاب می کرد. در اوایل انقلاب حضور فعالی در مراسم های مختلف انقلاب داشت و در راهپیمایی ها و مجالس سخنرانی و فرهنگی شرکت می کرد.» (پدر شهید)
«شهید حسین محمدی فردی درس خوان، فعال و زحمتکش بود و همواره در زمینه کارهای صحرا و کشاورزی یار و مددکار پدر و مادرشان بود. ایشان حتی در امر لایروبی قنات، که از کارهای سخت و دشوار می باشد، مشارکت داشت و از هیچ کار سختی دریغ نمی کرد.» (علی اکبر محمودی، همکلاسی و همرزم شهید)
«حسین اخلاق و رفتار بسیار شایسته و حسنه ای داشت و در بین دوستانش، محبوب و دوست داشتنی بود. او بسیار سخت کوش و پرتلاش بود و در امر کمک به خانواده و همچنین کمک در امور خیریه، ساخت مسجد، حمام و ... پیش قدم بود و سخت ترین کارها را بدون هیچ گله و شکایتی انجام می داد.»(مادر شهید)
اعزام به جبهه
با آغاز جنگ تحمیلی همواره پیگیر و مترصد بود تا با فراهم شدن زمینه لازم برای اعزام به جبهه اقدام نماید ولی به دلیل سن کم و داشتن جثه کوچک از ثبت نام وی ممانعت می شد. وی همیشه ابراز نگراتی می کرد مبادا جنگ تمام شود و توفیق جهاد فی سبیل الله و دفاع از اسلام و کشور از من سلب شود. او سرانجام در سال 1360 در حالی که دانش آموز کلاس دوم دبیرستان بود و حدود 15 سال سن بیشتر نداشت، برای اعزام به جبهه به بسیج پابدانا مراجعه و با اصرار زیاد موفق شد ثبت نام نماید. او برای فراگیری آموزش به پادگان صفر پنج کرمان اعزام شد و پس از گذراندن دوره آموزشی در اواخر سال 1360 چند روزی برای سرکشی از خانواده به مرخصی آمد و در ایام مرخصی همواره نگران بود، شاید به خاطر جثه کوچکش از رفتن به جبهه محروم گردد.
« در حین دوره آموزشی به دلیل قد کوتای حسین، مسئولین اعزام به او گفتند نمی شود به جبهه اعزام شوی، در صورت تمایل می توانی در یکی از پادگان های کرمان خدمت کنی، او با شنیدن این سخنان بسیار ناراحت ونگران بود و دنبال راهی می گشت، هر طور که شده به جبهه اعزام شود، پس از اتمام دوره آموزشی و در آخرین باری که همه را به خط کردند تا افراد مورد نظر را انتخاب کنند، متوجه شدم حسین عزیز خود را در بین سایر بسیجیان و در حالی که بر روی پنجه پاهای خود ایستاده بود، جا داده است و با زیرکی خاصی موفق شد در لیست نهایی اعزام شونده گان قرار گیرد » ( سید محمد رضا هاشمی زاده )
شهادت
او در لشکر ثارالله استان کرمان و در منطقه عملیاتی حمیدیه اهواز مشغول انجام وظیفه بود و در عملیات بیت المقدس که با هدف آزاد سازی خونین شهر(خرم شهر) شروع و منجر به آزاد سازی این شهر استراتژیک شد، به عنوان تک تیرانداز شرکت کرد و در تاریخ 10/02/1361 (در مرحله اول عملیات بیت المقدس) به فیض شهادت رسید. بدن مطهر شهید عزیز پس از گذشت بیش از بیست روز که در آفتاب سوزان خوزستان باقی مانده بود و در حالی که قابل شناخته شدن نبود به زادگاه خود، روستای کهن منتقل و با شکوه خاصی تشییع و به خاک سپرده شد.
شهید بزرگوار از شهادت خود خبر داشته است. آقای سید محمدرضا هاشمی زاده پسر دایی ایشان که همراه او در جبهه بوده است نقل می کند:« شهید عزیز چند روز قبل از عملیات، به من گفت: من خواب شهیدان رجایی و باهنر را دیدم، آنها به من گفتند به زودی نزد ما خواهی آمد، من یقین دارم به زودی شهید خواهم شد.»
وصیت نامه
بسم رب شهداء و الصدیقین
قاتلوهم یٌعَذّبْهٌمٌ الله بایدیکٌم و یٌخزهم و ینصرکم علیهم و یشف صدور قوم مومنین*(14) توبه
«با آنها بجنگید خدا آنها را به دست شما عذاب می کند و خوارشان می سازد و شما را بر آنها نصرت می دهد و (بدینوسیله) دلهای مومنین را شفا خواهد داد.»
با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب، این پیرمرد هشتاد ساله که در یک خانه ساده در جماران نشسته و با خدای خود راز و نیاز می کند و چنان با دشمنان برخورد می کند که حتی دشمن جرات بیرون آمدن از لانه عنکبوتی خود را ندارد، این امامی که با قاطعیتی هرچه تمام تر می گوید که: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.
درود و سلام به شهیدان انقلاب و شهیدان زنده که همان معلولین می باشند، که خدا ان شاءالله صبر به ایشان عنایت کند. درود و سلام به رزمندگان اسلام، درود و سلام به پدر و مادرم که با رنج و زحمت مرا بزرگ کردند و مرا در راه خدای تبارک و تعالی اهدا نمودند.
خدا، رسول، امامان و اولی الامر را اطاعت کنید و خدا را شکر کنید که شما را در چنین زمانی آفرید، تا بتوانید در راه خدا خدمت کنید و چنین رهبری آگاه آفرید و او را راهنمای ما قرار داد. به کلام او درست توجه کنید و با شنیدن سخن او، سخنش را عمل کنید. هرگز از یاد خدا نروید و همیشه در سر نماز، امام عزیز را دعا کنید.
نپندارید که من را به زور وادار کرده اند تا به جبهه بروم، بلکه من خودم با آگاهی کامل و در راه خدا و برای رضای پروردگارم قدم به این راه گذاشتم و امیدوارم که مورد قبول خدایم قرار گیرد.
امیدوارم به هر کس آزار و اذیتی رسانیده ام، مرا ببخشد. هرکس گفت، از من حتی یک دینار طلب کاراست، به او پرداخت نمایید تا حق الناس بر گردنم نباشد. اگر من شهید شدم، مرا در قبرستان کهن دفن کنید و برایم یک ماه نماز بخوانید.
حسین محمدی عزیزآبادی
تصاویر شهید و وصیت نامه

آخرین عکسی که از شهید حسین محمدی در دسترس می باشد
این عکس در سال 1361 در کنار پل کارون اهواز گرفته شده است
از راست به چپ: سیدمحمدرضا هاشمی زاده، علی اکبر محمودی و شهید حسین محمدی






بسم الله الرحمن الرحیم
به بهانه سالگرد شهادت پاسدار شهید محمود محمدی عزیزآبادی
«نگاه اجمالی به زندگی نامه ووصیت نامه شهید»
تهیه کننده : احمد محمدی عزیزآبادی
مهرماه 1394
حضرت امام خمینی (ره):
شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
مقام معظم رهبری:
امروز، به فضل همین شهادتها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است و ملتها آبرو و عزت را این گونه باید پیدا کنند.
خوشا آنانکه جانان می شناسند طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان می شناسند
برادران شهید حسین و محمود محمدی
زندگی نامه پاسدار شهید محمود محمدی عزیز آبادی:

تولد، کودکی و دوران دبستان
در آغازین روزهای سال نو 1342 ( 04/01/ 1342) اولین فرزند خانواده در روستای کهن از توابع شهرستان کوهبنان استان کرمان، دیده به جهان گشود. پدر شکر الهی را به جا آورد و در گوش او اذان را زمزمه کرد و بنا به رسم محل، در ششمین شب تولد طی مراسمی خانوادگی، نام او را از میان اسامی که در میان قرآن نهاده بودند، محمود گذاشتند.

دوران کودکی و مقطع ابتدایی را تا سال چهارم دبستان در همان روستا سپری کرد و برای تحصیل در کلاس پنجم، مسیر پنج کیلومتری روستا کهن به خوسف را هر روز با پای پیاده طی طریق می نمود .

به شهادت بسیاری از آشنایان، او از بسیاری جهات با دیگر هم سالانش متفاوت بود. اخلاق خوب، رفتار ملایم و هوش سرشار از جمله این صفات هستند. به عنوان مثال می توان به ورود زود هنگام او به دبستان، یک سال قبل از هم سالان خود اشاره کرد. قبل از رسیدن به سن تکلیف و از حدود 11 سالگی نماز خواندن را شروع کرد و سعی می کرد نماز را اول وقت و حتی المقدور به جماعت به جا آورد. مادر ایشان نقل می کنند، او در کمترین زمان ممکن قرآن را فرا گرفت و به نماز شب و ادعیه مختلف به خصوص دعای کمیل اهمیت فراوان می داد.
دوران راهنمایی و دبیرستان :
دوره راهنمایی

دوره دبیرستان:

او برای ادامه تحصیل در دوران راهنمایی و دبیرستان به پابدانا عزیمت نمود. و علی رغم وجود جوش و خروش انقلابی و شرکت فعال در فعالیت های انقلابی و راهپیمایی ها، وضع تحصیلی وی دچار رکود نشد حتی سیر صعودی داشت، بطوری که معدل دیپلم او 17/5 بوده است.
ورود به سپاه:
محمود، پس از اخذ دیپلم، وارد سپاه شد و برای انجام وظیفه و حفاظت از انقلاب و کشور به سیستان و بلوچستان و مهاباد اعزام گردید.وی در سال 1359 و در جریان درگیری با ضد انقلاب در مهاباد از ناحیه شکم و دست به شدت مجروح گردید، به گونه ای که بیش از بیست روز در بیمارستان بستری بود.


او نه تنها به پدر و مادر خود، بلکه به اقوام و آشنایان نیز کمک می کرد و با آنها رفتاری خوب و شایسته داشت و همیشه به والدین خود و دیگران و حتی به کودکان احترام می گذاشت.
دعای کمیل
علاقه او به دعای کمیل تا جایی بود که آن را کاملا از حفظ داشت، یکی از همکارانش نقل می کرد: به اتفاق جمعی از همکاران با مینی بوس عازم مشهد مقدس بودیم، اتفاقا شب جمعه بود، شهید محمود در حالی که مینی بوس در حال حرکت بود دعای کمیل را از حفظ خواند. شب های جمعه که به کهن می آمد، مردم روستا خوشحال می شدند چون او دعای کمیل را با شورحال وصف ناپذیری برگزار می کرد و به نوحه سرایی می پرداخت.
ازدواج
پس از مراسم خواستگاری، در مورخ 1363/01/11 مراسم عقدکنان با حضور تعدادی از فامیل و بدون تشریفات و با مهریه ای متشکل از یک جلد کلام الله مجید و مقادیری لوازم و پول که همگی کمتر از یک میلیون ریال بود ودر یک فضای ساده و صمیمی انجام شد.
زندگی مشترک در زیر یک سقف قسمت این دو نشد، چراکه قبل از برپایی مراسم عروسی، وی در مورخ 63/25/7به معشوق حقیقی پیوست.در ادامه تصویر نامه شهید به همسرش, 12 روز قبل از شهادت آمده است.


دانشگاه و جبهه
شهید محمدی به علت علاقه و توجه خاص به فراگیری علم و دانش شهید علی رغم اشتغال در سپاه، به مطالعه توجه و عنایت خاص داشت، به طوری که در دانشکده شهید محلاتی قم قبول و دوران کاردانی را با موفقیت به پایان رساند. همچنین در کنکور سراسری شرکت نمود و در رشته الهیات دانشگاه تهران قبول شد و با اینکه می توانست به دانشگاه برود، رفتن به جبهه را ترجیح داد و به سوی جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت .


شهادت
فرمانده وقت شهید تعریف می کرد:
در جزیره مجنون بودیم، هر روز چهره محمود نورانی تر می شد، حرکات و رفتار او طوری شده بود که با کمی دقت می توان فهمید که او لحظه به لحظه به آرزوی دیرینه اش نزدیکتر می شود. در یکی از روزها دشمن دست به پاتک زد ما می دانستیم او برادر شهید است، به او گفتیم شما به پشت خط بروید، با شنیدن این سخن، نگرانی عجیبی در چهره او نمایان شد. او با قاطعیت اعلام کرد اینجا می مانم و برای حفظ اسلام و تمامیت ارضی کشورم تا سرحد شهادت می جنگم، اگر قرار است از اینجا بروم، استعفا می دهم و برای همیشه از سپاه می روم. وقتی با این واکنش مواجه شدیم، اختیار ماندن یا رفتن را به خودش سپردیم، او در خط ماند و تا آخرین نفس در مقابل دشمن بعثی جنگید تا اینکه در تاریخ 25مهر1363 در جزیره مجنون و بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به فیض عظیم شهادت نایل آمد.
وقتی خبر شهادت محمود که دومین شهید خانواده بود در منطقه اعلام شد، اکثر اهالی و کسانی که او را می شناختند تحت تاثیر قرار گرفته و به جبهه عازم شدند تا اسلحه به زمین افتاده وی و سایر شهیدان عزیز را به دوش گرفته و راه آن عزیزان را ادامه دهند. پیکر مطهرش با شکوه خاص و با حضور گسترده امت حزب الله تشییع و در کنار برادر شهیدش حسین، به خاک سپرده شد. روحشان شاد و با امام حسین(ع) محشور باد.





بعضی از خصوصیات شهید محمود محمدی از نگاه اقوام، همشهری ها، دوستان و همرزمان
اخلاص
شهید عزیز، همانگونه که در وصیت نامه خویش اخلاص را به عنوان اولین سفارش در کلیه اعمال و حرکات مطرح می کند، هر کاری را فقط برای رضای خدا و از روی اخلاص انجام می داد و در همه حال رضایت خداوند را مد نظر داشت.
«برای شرکت در مراسم چهلمین روز شهادت سومین شهید محراب حضرت ایت الله صدوقی تعدادی از پاسداران از جمله شهید عزیز محمود محمدی از کرمان عازم یزد شدیم، ابتدا به سپاه یزد رفتیم تا از آنحا به صورت دسته جمعی به مراسم برویم موقع رفتن به محل مراسم دو نفر از پاسداران یزد به ما گفتند چنذ نفر از شما در قرارگاه بمانید و کشیک بدهید،من بلافاصله گفتم ما از کرمان آمده ایم تا در مراسم شهید صدوقی شرکت کنیم اگر می خواستیم کشیک بدهیم در کرمان این کار را می کردیم ولی با کمال تعجب دیدم شهید محمدی گفت من می مانم چرا که اصل نیت انسان است و رضایت خدا حال چه فرقی می کند حال که نیاز است اینجا باشیم پس می مانیم، این حرکت و صحبت او واقعا از روی صداقت و ایمان بود و برای او همیشه رضای خدا شرط بود و نه چیز دیگری.» (علی پوراسماعیلی همرزم شهید)
عدم وابستگی به دنیا
شهید عزیز در وصیت نامه خود، دنیا را کاروانسرا توصیف می کند ،که چند روزی بیش در آن ساکن نیستیم و هر لحظه، باید آماده رفتن باشیم و بهتر است زاد توشه خوبی فراهم نماییم و بهترین توشه را تقوی می داند.
او در عین حال که با جدیت در انجام امور کشاورزی و کارهای روزمره شرکت می کرد ولی دلبستگی به دنیا و مال دنیا نداشت. وی برای جلب کمک های مردم، جهت گسترش فضای مسجد روستا سخنرانی می کرد و برای تشویق دیگران بالاترین مبلغ را خودش پرداخت می نمود.
«در جریان ساخت و ساز منزل مسکونی در روستا، روزی پدر محمود به من گفت، چون محمود زن عقد کرده است، این خانه ای که در حال ساخت است برای او می باشد، شما در خصوص نوع رنگ درب های آن، با محمود مشورت کنید و رنگ مورد علافه ایشان را خریداری نمایید. زمانی که ایشان به مرخصی آمد، موضوع را با وی در میان گذاشتم، ولی در کمال تعجب و حیرت اعلام کرد، من نیازی به خانه ندارم.» (محمد محمودی)
«وقتی که قرار شد، پس از بهبودی نسبی ناشی از مجروحیت از ناحیه دست و شکم از بیمارستانی در مهاباد مرخص شود، هرچه وسایل برای او آورده بودند و مقدار پولی که داشت را در بین سایر مجروحین بستری در بیمارستان تقسیم کرد، به طوری که پس از تهیه بلیط، فقط 200، 300 تومان برای خود نگه داشت و بقیه را به دیگران بخشید.»(اکبر محمد حسنی همرزم شهید)
توجه به قرآن و ادعیه
قرآن و ادعیه های مختلف انیس خلوت محمود بود و علاقه خاصی به آنها داشت تا آنجا که قرآن را بهترین هدیه برای تشویق دیگران می دانست.
«ایشان در دادن هدیه به صورت خاصی عمل می کردند، معمولا با دادن کتاب های مذهبی و به خصوص قرآن به دوستان و آشنایان، هم موجب رواج فرهنگ قرآنی می شدند و هم باعث بالا رفتن سطح فرهنگی افراد و جامعه می شدند.» (امرا... آبروش)
«وی علاوه بر قرآن به ادعیه نیز عنایت زیادی داشت بالاخص به دعای کمیل توجه خاص داشت، شب های جمعه که به کهن می آمد، مردم روستا خوشحال می شدند چون او دعای کمیل را با شورحال وصف ناپذیری برگزار می کرد و به نوحه سرایی می پرداخت.» (مادر شهید)
«علاقه او به دعای کمیل تا جایی بود که آن را کاملا از حفظ داشت، یکی از همکارانش نقل می کرد: به اتفاق جمعی از همکاران با مینی بوس عازم مشهد مقدس بودیم، اتفاقا شب جمعه بود، شهید محمود در حالی که مینی بوس در حال حرکت بود دعای کمیل را از حفظ خواند.»(محمدرضا اکبری، همرزم شهید)
وی در وصیت نامه خود تاکید کرده است چنانچه مشکلی برایتان ایجاد نشود، شب های جمعه بر سر قبرم دعای کمیل بخوانید.
تلاش برای ایجاد صلح و صفا و زدودن کدورت در بین افراد
«زمانی که در بازی های کودکانه بین او و دیگران اختلافی ایجاد می شد، حتی اگر طرف مفابل مقصر بود، سعی می کرد در کمترین زمان ممکن پیش قدم شده و برای ایجاد صلح و رفع کدورت اقدام نماید.»(حسین محمودی)
«در روستا بین دو نفر از اهالی بر سر تکه زمینی اختلاف ایجاد شده بود، علی رغم سعی و تلاش اهالی روستا، این مسئله حل نشد به گونه ای که موجب بروز اختلاف شدید بین آن دو نفر و حتی بین دو طایفه شده بود . وقتی محمود متوجه موضوع شد، پس از صحبت های زیاد با طرفین و عدم پذیرش پیشنهادهای مختلف، با شگردی خاص بحث موقوفه شدن آن زمین را مطرح و با پرداخت وجه آن، ضمن وقف کردن آن زمین، برای همیشه به دعوای طولانی آنها خاتمه داد و از بروز اختلاف و کدورت بین اهالی جلوگیری نمود.» (پدر شهید)
«شهید محمود، در آخرین مرخصی خود، وقت رفتن به جبهه، ضمن ابراز ناراحتی از بروز اختلاف بین اهالی، تاکید می کند، به پدر و دایی من بگویید، سعی نمایند در روستا اختلافی ایجاد نشود و مواظب باشند خود را درگیر اختلافات احتمالی نکنند.» (محمد محمودی)
«شهید محمدی یکی از نمونه های بارز(کونوا دعاة الناس به غیر السنتکم) بود. او با رفتار و عملش همگان را به تقوا و حسن برخورد دعوت می کرد و دائم به خودسازی، دعا، نیایش و عبادت مشغول بود و با کتب ادعیه و مناجات مانوس.» (جعفر پوراحمد، همرزم شهید)
امربه معروف و نهی از منکر
«نحوه برخورد محمود با موارد خلاف آموزنده و جالب بود. او حتی المقدور غیرمستقیم، بزرگوارانه، متواضعانه و با رعایت ادب و احترام با افراد برخورد می کرد، به گونه ای که افراد به زودی متوجه عمل خلاف خود می شدند وسعی می کردند حداقل منبعد در حضور وی خلافی را انجام نده اند. هرگز ندیدم، با زشت ترین عمل افراد، به گونه ای برخورد کند که ذره ای باعث رنجش آنها شود.» (علی اکبر محمدی)
«یادم می آید، زمان عزاداری حضرت امام حسین(ع) و در موقع عزاداری و سینه زنی پرده حایل بین خانم ها و آقایان کمی کنار رفت، به محض اینکه ایشان متوجه شد، گفت پرده را سریع درست کنند. » (امرا... آبروش)
صله رحم وکمک به دیگران
از خصوصیات بارز شهید، دیدار دوستان، اقوام و خویشاوندان بود و این امر را در کوتاهترین زمان ممکن و به هر قیمتی انجام می داد. وقتی به روستا می آمد سعی می کرد در اولین فرصت ممکن به خانه مادربزرگ، دایی و ... برود و از نزدیک آنها را ببیند.
«او نه تنها به پدر و مادر خود، بلکه به اقوام و آشنایان نیز کمک می کرد و با آنها رفتاری خوب و شایسته داشت و همیشه به والدین خود و دیگران و حتی به کودکان احترام می گذاشت و در انجام کارهای مختلف از جمله: کشاوری، دامداری، درختکاری و کارهای خانه از هیچ کوششی دریغ نمی کرد.» (مادر شهید)
«زمانی که قرار شد برای احداث حمام روستا اقدام شود، محمود داوطلب کار شد تا آنجا که برای حفر چاه حمام با اصرار خود به ته چاه رفته و مشغول حفر آن شد .» (حسین محمودی)
اوقات فراغت
او علی رغم علاقه به بازی های محلی و انجام آنها، از همان دوران کودکی علاقه زیادی به کتاب و مطالعه داشت و بیشتر اوقات خود را با مطالعه قرآن و کتاب های مختلف سپری می کرد. «سرش بود به قرآن و کتاب خواندن.» (مادر شهید)
«محمود اهل مطالعه بود، کتاب های علمی و حتی فلسفی را می خواند و خوب می فهمید و در کتابخانه خصوصی خود در همه زمینه ها کتاب داشت و تقریبا همه آنها را خوانده بود.» (حاج اسدا... صمصامی)
«شهید محمدی در اوایل ورود به سپاه در دبیرخانه کار می کرد، او بسیار پرتلاش بود و حداکثر استفاده را از وقت و زمان می کرد. همیشه یک کتاب کنارش بود و به محض اینکه کارش تمام می شد، مشغول مطالعه می شد تا کار بعدی برسد.» (محمد حسن صبوری، همرزم شهید)
مستحبات
او در انجام تکالیف شرعی اعم از انجام واجبات و ترک محرمات بسیار دقیق و کوشا بود. اوسعی می کرد نماز خود راحتی المقدور در اول وقت و به جماعت به جا بیاورد.
محمود علاوه بر انجام واجبات به مستحبات نیز عنایت ویژه داشت. در حالی که به شدت از تظاهر و ریا دوری می جست. «بارها به چشم خود می دیدم که نصف شب ها در حال خواندن نماز شب و در سجده های طولانی است.» (مادر شهید)
«سعی می کرد همیشه با وضو باشد، بخصوص قبل از خواب حتما وضو می گرفت. او نهایت دقت را می کرد تا کسی از انجام کارهای مستحبی او مطلع نشود، تنها کسانی که به دقت کارهای او را زیر نظر داشتند، متوجه کارهای مستحبی ایشان می شدند.» (امرا... آبروش)
وصیت نامه پاسدار شهید محمود محمدی عزیزآبادی
بسم الله الرحمن الرحیم
لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم
حمد و ستایش خدای را سزاوار است که خلق و تدبیر جهان در ید قدرت اوست، خدایی که لباس هستی بر تن من پوشانید و صراط مستقیم عبودیت را نشانم داد، با تمام وجودم بر یگانگی و وحدانیتش گواهی میدهم و همچنین گواهی می دهم که محمد صلی الله علیه و آله و سلّم رسول و فرستاده اوست و علی و یازده فرزندش (علیهم السلام) جانشینان به حق پیغمبرند.
خدا را شکر می گویم که در زمانی زندگی می کنم که در سایه حکومت ولی فقیه هستم و شکر خدای را که هدایتم کرد که لباس مقدس سربازی حضرت ولی عصر روحی فداه را بپوشم. اگرچه این لباس برازنده قامتم نیست و خدای را شکر که در زمان و مکانی زندگی می کنم که امکان کشته شدن در راه خدا وجود دارد.
کاروان شهیدان در حرکت است و مجاهدان در تلاشند که از یکدیگر سبقت بگیرند و چه کاروان زیبایی که پرچمدارانش مردان پاکی چون ایت الله بهشتی و آیت الله دستغیب و امثالهم می باشند. ای برادر پس چرا ماغافل باشیم و به فکر سرای دیگر نباشیم و در منجلاب پست دنیا غوطه ور باشیم.
آیا می دانید که خدا چه نعمت بزرگی به ما عطا کرده است که ما را در این زمان آفریده، تا اگر لایق بودیم بتوانیم همراه کاروان سرخ شهیدان حرکت کنیم. بنابراین باید وسایل رفتن را آماده کرد و با تصمیمی قاطع و اراده ای محکم آماده رفتن شد، باشد که خدا ما را به درگاهش بپذیرد.
پدرم؛ از آنجا که خود را مسوول حفظ اسلام و بر پا نگه داشتن دین خدا دیدم تصمیم گرفتم به جبهه بروم، تا شاید بتوانم هر چند ناچیز خدمتی کرده باشم، باشد که خدا بپذیرد.
می روم تا خدایم از من راضی باشد و گناهانم را بیامرزد.
می روم تا با خونم درخت انقلاب اسلامی را آبیاری کنم.
می روم تا هرچه زودتر به شهداء اسلام بپیوندم و با آنها باشم.
می روم تا در روز قیامت در مقابل شهدا و اولیاءالله شرمنده نباشم.
می روم تا به فرمان امام حسین(ع) و نایب برحقش لبیک گفته باشم.
می روم تا با عملم شعار «حزب الله می میرد سازش نمی پذیرد» را ثابت کنم.
می روم تا با ریخته شدن خونم مشت دیگری بر دهان آمریکا و صدام بزنم.
می روم تا خونم را به درگاه خدای بزرگ تقدیم کنم و امانتی را که به من داده است، به او برگردانم.
می روم تا به کمونیستها و کفار بگویم که تنها اسلام است که ایثار و فداکاری می آفریند و به فرزندانش درس شهادت می آموزد.
امیدوارم که خونم بتواند جوشش و آتشی در دل دوستان و برادرانم برافروزد تا برای اسلام ایثارگرانه تر خدمت کنند.
برادران عزیزم، اگر به خواست خدا از بین شما رفتم و دیگر در جمعتان نبودم سفارشاتی دارم که امیدوارم مورد قبول قرار دهید.
اول حرفم این است که اخلاص را در کلیه اعمال و حرکات خویش رعایت کنید، چون کاری که ذره ای ریا در آن باشد در بارگاه حضرت حق مورد قبول نیست.
عزیزانم دنیا چون آب شوری می ماند که اگر از آن نوشیدی بیشتر تشنه می شوی تا آنکه از زیاد نوشیدن آن هلاک خواهی شد، پس سعی نمایید هرگز عنان اختیار خود را دست دنیا و دنیا پرستان ندهید و با بریدن از دنیا آزاد مرد باشید.
همیشه یاد خدا را در دلهایتان زنده نگه دارید و نگذارید با مشغول شدن افکار و خیالاتتان به دنیا چون حیوانات و مردگان شوید. هرگز این معنا را فراموش نکنید که دنیا چون کاروانسرایی می ماند که چند روزی بیش در آن ساکن نیستید و هر لحظه آماده رفتن باشید. حال که دانستی مسافری، پس تلاش کن که زاد و توشه مسافرتت را خوب فراهم نمایی و این را بدان که توشه ای بهتر تقوا نیست که در قران کریم است "ان خیر زاد تقوا" .
آری عزیزانم همت بلند داشته باشید و سرمایه خود را به بهای اندک "چند روز برخورداری از زندگی حیوانی دنیا" از دست ندهید و به هیچ چیز در مقابل دادن جانتان جزء خشنودی و رضوان خدای تبارک و تعالی راضی نشوید.
در مقابل مشکلات و گرفتاری ها صبر پیشه کنید و سعی نمایید که آنها را برطرف کنید نه این که خود را معرکه کنار بکشید. با توکل به خدا و استمداد از او در صحنه انقلاب شکوهمند اسلامی استوار و ثابت قدم باقی بمانید زیرا کناره گرفتن شما عزیزان از انقلاب و گوشه نشینی اختیار کردن خواست دشمنان اسلام است و خیانت به خون شهیدان.
هرگز فراموش نکنید که هر قطره ی خونی که در راه حراست از اسلام بر زمین ریخته می شود مسئولیت شما بیشتر می شود. فرامین واجب الاتباع امام خمینی را بدون چون و چرا اجرا نمایید و قلبش را از خودتان راضی نگهدارید.
پدر و مادر عزیزم که سالها رنج و مشقت مرا تحمل کردید خدا می داند که چقدر دوست داشتم که بتوانم جبران زحمات شما را بنمایم و چون خدمت گذاری وظیفه ام را انجام دهم، ولی قلم تقدیر چنین مقدر کرد که هر روز تا سن من بیشتر شد، بیشتر ناراحتی برایتان فراهم کردم ولی این را بدانید که می خواستم در جهت خدمت به انقلاب اسلامی کار کنم و دیگر هدفی جز رضای خدا نداشتم، عاجزانه از شما می خواهم که از من راضی باشید و به بزرگواری خودتان مرا ببخشید، باشد که مرضی خداوند باشد. هرگز از این که در بین شما نیستم ناراحت نباشید چون خدا اجر شما را خواهد داد.
همسر گرامیم از تو نیز طلب عفو دارم چون در این مدت ناراحتی های زیادی برای تو فراهم نمودم ولی تو خود شاهد بودی که هدفم جز خدمت به اسلام چیز دیگری نبود، تنها سفارشم به تو این است که هیچ امر واجبی در زندگی ترک نکن و از هر کار حرامی پرهیز نما.
دوستان، آشنایان و خویشاوندان محترمم، می دانم که همگی شما بر گردنم حق دارید و محتاج به این هستم که همگی از من راضی باشید و مرا ببخشد و هر بدی از من دیدید به من رحم کنید و من را عفو کنید چون در مقابل حق الناس در آن سرا طاقت تحمل آتش و عذاب را ندارم.
از کلیه دوستان تقاضا دارم که برایم قرآن و نماز بخوانند و روزه بگیرند و برای آمرزش گناهانم دعا کنید و برایم طلب مغفرت نمایید چون در زندگی گناه زیاد کرده ام، و تاب تحمل عذاب آخرت را ندارم.
برادران عزیزم احمد، علیرضا و ابوذر هرگز دست از یاری اسلام برندارید و از پشتیبانی امام و ادامه راه شهیدان غافل نباشید و در جهت رضایت والدین مهربان، کوشا باشید که رضایت خداست. همیشه خدا را در نظر داشته باشید و مال دنیا را برای دنیا پرستان بگذارید که دوستی دنیا بزرگترین گناه است«حب الدنیا راس کل خطیه» و مال پرستی انسان را رستگار نمی کند، بلکه از حیوانات هم پست تر می سازد. امیدوارم که تقوی را سرلوحه کار خود قرار دهید.
سعی نمایید مرا در کنار برادر شهیدم، حسین دفن کنید و هر وقت که برایتان امکان داشت برایم قرآن بخوانید و شب های جمعه برایم فاتحه بخوانید و چنانچه مشکلی برایتان ایجاد نشود بر سر قبرم دعای کمیل بخوانید و برایم طلب مغفرت نمایید.
الهی چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار
خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار، آمین رب العالمین
شکر خدا را که من را به راه راست هدایت کرد
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
اللهم انصر جیوش المسلمین
اللهم اید و سلم امام الخمینی
خداحافط-دیدار در قیامت
محمود محمودی عزیز آبادی
18/6/1363

توضیح:
از شهید محمود محمدی عزیز آبادی دو وصیت نامه در دست است که وصیت نامه تایپی فوق الذکر تلفیقی است با حفظ امانت داری از دو وصیت نامه یاد شده که توسط برادر شهید (آقای احمد محمدی عزیز آبادی) تهیه شده است. در ذیل تصاویر دو وصیت نامه عیناً تقدیم علاقمندان می گردد:

































فقط چند سالی از دوران کودکیم را در کهن گذرانده ام . اما هر بار که بسراغ خاطراتم می روم جذاب ترین و دلنشین ترین آنها را در همین چند سال کوتاه می یابم. تصویر روستایی تقریبا بزرگ با مردمانی خون گرم و پر تلاش، همیشه پس زمینه ی زیبای تمامی خاطرات من را می سازد . برای دیدن مردمش،مناظر خاطره بر انگیز "سر استخر" ، " در اشکفت"، و "هندگو"، "کمرسبل "و ... همیشه بیقرارم...