معرفی برج تل پیر(borj e tale pir) روستای کهن- بخش اول -

 

 

چکیده:

     برج تل پير روستاي كهن(kahn)، بر روي مقبره اي به نام “پير” در ابتداي ورودي اصلي اين روستا و تقریبا”در انتهای پيش آمدگي تپه ای به همین نام (تل پیر tale pir )  بنا شده است. اين بنا تماما” از سنگ و با ملات گچ و آهك ساخته شده است. پايه برج دايره اي است به قطر تقريبي 22 متر كه در اطراف فضاي چهار ضلعي داخلي ايجاد شده است. ديوار ه برج در طبقه اول با قطر قابل ملاحظه اي ساخته شده تا توان و استقامتِ بارِ سنگيني و رانش هاي برج را داشته باشد. ساقه برج به موازات ارتفاع گرفتن از سطح زمين نازك تر شده و هنگام رسيدن به رأس برج به حداقل خود مي رسد.

     این برج بنایِ تماما” سنگی سه طبقه ای است که به دلیل ساخت آن بر روی مقبره ای که احتمالا” پیری از بزرگان صوفیه بوده آنرا  می توان در ردیف برج های آرامگاهیِ چند منظوره  قرار داد. زيرا در روزهاي امن و آرام مردم روستا به نوعي با ديد تقدس به زيارت پير مدفون شده در این برج مي رفتند و در روزهاي نا امني از آن به عنوان مركزي به منظور دفاع در برابر قبايل مهاجم و راهزنان استفاده مي کرده اند.
زمینِ تل پیر در بعضی نقاط دارای خاک رسوبی بسیار مقاومی است که برج بر روی چنین زمینی بنا شده است. علاوه بر این، پایه برج بر روی قلوه سنگ هایی شفته ریزی شده بنا شده تا توان و مقاومت برج را در برابر سنگینی وزن زیاد آن بالا ببرد. برج دارای ساختاری ساده و فاقد آرايش و تزئین می باشد. تنها در نقطه شروع طبقه سوم با بیرون آمدگي اندکی در بدنه بنا، تغییری در ظاهر برج به وجود آمده که در نتيجه هم فضای داخلي بیشتري برای دیده بانان و مدافعانِ داخلِ برج ایجاد نموده و هم بر روی بخش بیرون زدگی منافذی جهت تیر اندازی به صورت عمودي بر گرداگرد برج فراهم ساخته است. اين سوراخ ها امكان تير اندازي به دشمن را هنگامي که دشمن دورادور برج را گرفته یا قصد بالا آمدن از دیواره برج را داشته ايجاد مي نموده است. بر روی نقطه انتهایی برج کنگره هایی وجود داشته که جلوه خاصی به برج می داده است.
برج تل پير تا پيش از زلزله سال 66 كاملا”سالم بوده است. زلزله مزبور موجب فرو ريختن طبقات سوم و دوم برج شده است . آوار اين ريزش بر روي پايه بخش جانبيِ ضلع جنوبي برج و بر روي سقف طبقه اول فرود آمده است. بخش ضلع شمال شرقي برج از پايه تا نيمي از طبقه دوم سالم باقي مانده است. اين نوشتار قصد باز سازي مجازي برج را از روي بقاياي موجود و تصاوير ذهني مشاهده شده پيش از تخريب را دارد. بي ترديد اين نوشتار و كمك فكري همولايتي هاي ديگر مي تواند در بازسازي و مرمت اين بناي تاريخي كمك مؤثري باشد.

مقدمه:

 تعریف برج:

    برج در لغت، بناي بلند و باريك و استوانه اي يا چند پهلواي است كه بيشتر براي ديده باني و دفاع، جدا يا پيوسته به ديوار و باروي شهر [يا روستا] ساخته مي شده است.( 1-دايره المعارف اسلامي -،ج سوم،مدخل برج) اين كلمه در زبان فارسى به هر بناى شاخص، اعم از قلعه، كاخ، بارو، كوشك و هر ساختمان بلند يا وسيع ديگر گفته مى‌شود و بناهاى تاريخى زيادى در ايران به نام برج معروف هستند؛ در اصطلاح هيئت به منزل گاه ستارگان و نيز به هريك از ماه هاى دوازده‌گانه سال در روز شمار شمسى نيز گفته مى‌شود. زبان دانان عرب به دليل وجود هم خانواده‌هاى فراوان و در بسيارى موارد ناسازگار با هم، در شناسايى ريشه اين كلمه دچار سردرگمى شده و احياناً براى آن دو اصل مستقل ياد كرده‌اند: ظهور و پناهگاه. برخى نيز جهت برقرارى ارتباط بين اين واژه با ديگر هم خانواده‌هاى آن مانند تبرّج به دو شاخصه بلندى و در معرض ديد بودن در تعريف برج اشاره كرده‌اند. اين در حالى است كه ريشه شناسان، برج به معناى مورد نظر را از واژگان معرّب شمرده، براى آن سابقه‌اى يونانى و به تبع آن سريانى قائل‌اند.
واژه پِرگِس در يونانى به معناى كنگره‌هاى روى باروى شهر، در زبان سريانى با اندكى تغيير به معناى مناره، كنگره و ماندگاه مسافران و به همين مناسبت در خصوص توقف گاه اجرام آسمانى به كار رفته و به احتمال بسيار اصطلاحى نظامى در شام و عربستان شمالى از مناطق تحت نفوذ روميان بوده و از آن به گويش هاى آرامى و سپس عربى پا گذاشته وبا پذيرش قواعد جمع عربى به شكل بروج در قرآن به كار رفته است.(2-،دائره المعارف قرآن كريم،ج5 مقاله برج)
در بسياري از منابع نيز “منار” و “مناره” به جاي برج به كار رفته است.” واژه منار عربی می نماید، اما باید دانست که در عربستان باستان مناره ای پیدا نشده است. که گمان عربی بودن آن را تقویت نماید. در ایران باستان میل های میان راه ها برای آتش افروزی و گونه ای تلگراف و فرستادن پیام کار برد داشته است و دیوان برید بنا به نوشته های یونانی در زمان هخامنشیان خبرها را با سرعتی شگفتی آور به پیرامون کشور می رسانده است…بنا بر این میل پدیده ای ایرانی و نام منار با آن که عربی است ترجمه یک واژه  فارسی بشمار می رود و این نام بعدها نیز که بر فراز مناره ها آتش افروخته نمی شد برای منار بر جای ماند حتی اگر مناره ها کنار مساجد بر پای شده باشند.(3-ص 1 رضا مرادی غیاث ابادی)

نویسنده: اکبر محمودی کهن

کم آبی و بیماری درختان بادام

 

       با گذشت هر سال بر تاریخ شروع بی حاصلی و روند مرگ و میر درختان بادام روستایمان افزوده می شود و ما بی آن که در فکر چاره ای اصولی باشیم تنها نظاره گرانی هستیم با افسوس و تأسفی بیهوده بر زبان که نه دوای دردی است و نه لقمه نانی برای این یا آن. چند سال متوالی است که از بار و بَرِ درختان بادام خبری نیست و هر روز بیشتر از پیش این درختان به مرز نابودی نزدیک تر می شوند. شاید اگر در سالهای اول و دومی که بیماری زنبور مغزخوار بادام بر روی این درختان مشاهده شد، موضوع را جدی می گرفتیم و در صدد چاره جویی بر می آمدیم و تنها بخشی از درآمد محصول بادام را هزینه سالم سازی درختان می کردیم امروز نمی بایست با حسرت به دنبال یک دانه بادام بر روی شاخه های نیمه خشک درختان بگردیم. درختانی که تا پیش از آلوده شدن به بیماری هر ساله محصول قابل توجهی داشتند.

       سالهای اول و دومِ پیدایش بیماری یاد شده، شاهد رشد و پیشرفت مهلک آن بودیم ولی به انتظار سرما نشستیم تا شاید سردی گزنده زمستان بتواند این بیماری مرگبار را نابود کند. اما نشد و دیدیم و می بینیم که چه سان این بیماری با قدرت و شدت یکه تازی می کند و آلودگی درختان بادام به چه میزانی گسترده شده است.روستایی که تا پیش از حمله این بیماری یکی از تولید کنندگان بنامِ بادام شهرستان کوهبنان بود اکنون مصرف کننده ای است که بادام مورد نیاز خود را نیز باید از بازار تأمین کند. و تأسف بار تر این که این درختان با مرگ تدریجی هم دست و پنجه نرم می کنند و به یقین دیگر امیدی به زنده بودن ثمر بخش آنها نخواهد بود. درختانی که از یک سو مورد هجوم بیماری قرار گرفته اند و از سوی دیگر کمبود آب و بی توجهی به آنها وضعیت اسف باری را بر آنها تحمیل کرده است. درختانی که در زیر هُرم گرما با ریشه هایی نحیف و فرو رفته در خاکِ خشک  قادر به نفس کشیدن نیستند و برگهایشان زرد می شود و فرو می ریزند و شاخه هایشان خشک می شوند و تمامی چوب های آنها کاملاً آلوده به میزان بسیار زیادی از کرم هایی شده است که چوب ها را می جوند و درختان را آرام آرام خشک می کنند...

      از روستایی که تا همین چند سال پیش رشک عام بود از نظر آب و هوا و محصولات زراعی و باغی اکنون چه باقی مانده است؟ آبی که در استخری سیمانی فراهم می آید و در جوی های سیمانی جاری می شود تا به تندی و با خساست بگذرد و به پای کشت و کاری برسد که خودمان هم به مقرون به صرفه بودن آن تردید جدی داریم. مشتاقانه(ببخشید!! شما بخوانید حریصانه!!!!!) بر میزان کشت درختان بادام افزودیم و از آنجا که این افزایشِ کشت، آب بیشتری نیاز داشت، عالمانه!!(بخوانید غیر علمی) چاره را در سیمانی کردن جوی هایی دانستیم تا شاید آب را بیشتر و سریع تر به پای درخت یا محصول ما برساند. بی آن که بدانیم با این کار غیر علمی موجبات خشکیده شدن بیشترِ بسیاری از درختان کهنسال را فراهم می کنیم. درختانی که سرسبزی آنها موجب تلطیف هوا و خنکی روستا می شد و به همان میزان که درخت از آب بهره مند می شد جویبار را خنک می کرد و عبور آب را سریع تر. غافل از این که جوی های سیمانی علاوه بر زیان هولناکی که به خشکیده شدن درختان وارد ساختند در زیر گرمای سخت به شدت داغ می شوند و با رسیدن آب به آنها میزان قابل توجهی از آب تبخیر می شود....

       در چند ساله ی اخیر آیا بر میزان سطح زیر کشت کدام محصول در روستای ما افزوده شده است؟ گندم یا جو؟ ارزن یا ذرت؟ زیره یا گشنیز؟ خیار .... آنچه در طی این دو،سه دهه اخیر شاهدیم افزایش میزان کشت زعفران بوده و درختان بادام. همه می دانیم که زعفران یکی از محصولاتی است که نیاز به کمترین میزان آبیاری دارد ولی بادام و دیگر درختان، آب قابل توجهی را در هر چند روز نیاز دارند. زمانی که ما بسیاری از زمین های زراعی و حاشیه و کنار املاک خود را به زیر کشت درختان عمدتاً بادام بردیم هر گز به اندیشه و خرد جمعی مراجعه نکردیم تا ببینیم آیا میزان آبی که از قنات های هندگو و کهن و دهنو بیرون می آید قادر به مشروب کردن چه میزان از درخت و باغ  و زمین زراعی خواهد بود. به امید بهره بری بیشتر از محصول بادام به درختان قدیمی باغ و صحرا بی توجه شدیم. تصور گذشته ای دور که باغ و کشتزار با کمترین آفت و بیماری رو برو می شدند و درختان نه نیاز به سمپاشی داشتند و نه هرس، ما را چنان در خود فرو برد که در این زمانه ای که انواع و اقسامِ آفات و بیماری های گیاهی و درختی در شهر و روستا پراکنده شده اند . حاضر نیستیم برای درآمد و برداشت محصول هزینه ای را هم متقبل شویم و تنها با آرزوی این که سرما یا گرما بتواند بیماری یا آفت را از محصولمان دور کند، به نقدینگی خود دست نمی زنیم. و با این اقدام خود، گذاشته ایم که تمامی درختان بادام روستایمان نابود شوند...


 

      روزگاری سود حاصل از این درختان بادام بود که بسیاری از مردم روستا را به سمت و سویی سوق داد تا بر گُرده تپه و حریم قطعی رودخانه درخت بادام بکارند.بگذریم از این که این اقدام علاوه بر افزایش میزان مورد نیاز آب برای آبیاری درختان، از نظر رعایت نمودن حریم رودخانه و احتمال مواجه شدن با سیل نیز کار نادرست و ناشایست و بس خطرناکی بود. اما در این وانفسای کاهش شدید میزان بارندگی سالانه آنچه بیش از همه نمود ظاهری و عملی داشت، کاستن از سهمیه آب درختان کهن سال برای آبیاری درختان جدید بود. این امر مقاومت و سرزندگی درختان کهنسال را کاهش داد و توان پایداری آنها را در مقابل بسیاری از بیماری ها از جمله زنبور مغز خوار بادام از بین برد. در نتیجه آرام آرام بسیار از درختان میوه و بادام خشکیدند و یا در معرض خشکیده شدن قرار گرفته اند. اگر به باغات کهن و هندگو نگاه کنیم با یک سرشماری ساده متوجه خواهیم شد که چه تعداد از درختان قدیمی از انواع میوه، بادام و گردو در همین چند ساله اخیرخشک شده اند. اصلاً تعدادی از باغها کاملاً از حیز انتفاع خارجی شده و حتی در و دیوار آنها نیز فرو ریخته است.

  به این مسایل اگر عوامل کم توجهی و عدم رسیدگی و عدم استفاده از راههای منطقی و اصولی شیوه های آبیاری را نیز بیفزائیم تا حدودی خواهیم توانست به علت روند رو به نابودی کشاورزی در روستایمان پی ببریم.تا هنگامی که آبی از مظهر قنات بیرون می آید می توان روستا را نجات داد. چاره جویی و انتخاب راه اصولی و علمی متناسب با شرایط موجود درایت و از خود گذشتگی می خواهد. می توان گذران زندگی را با حالت نظار و نحیف شاهد بود و هم می توان با همتی همگانی در پی انجام راهی رفت تا روستای کهن(مردم، خانه، کوچه و خیابان، صحرا و کشت و کار، باغ و درخت و...)همچنان با همان جلوه و شکوه گذشته خود باقی بماند و در مقابل خشکسالی و کم آبی بیشتر دوام آورد...

 

 

تابستان روستای کهن