برگزاری شام غریبان در روستای کهن(سال 95)

     

نزديك به يك ساعت به غروب روز عاشورا مانده مردم روستاي كهن با گرد آمدن در مسجد روستا در حالي كه به سينه زني و نوحه خواني مي پردازند بخشي از روستا را پياده طي مي كنند. در ميانه راه، متوقف شده و به نوحه خواني، سينه زني و جوش زني مي پردازند. سپس در حالي كه عزاداران به دو دسته تقسيم شده اند در حين حركت و راه رفتن به نوبت بر زمين مي نشينند و در حالي كه دست راست را بر سر می گزارند، این جمله را می خوانند:

"طفل یتیمی حسین گم شده ای خدا!! ای خدا!!!..."

    حركت عزاداران تا رسيدن به مسجد ادامه مي يابد.زمان برگشت به مسجد همزمان با تاريكي شب مي شود. چراغ هاي صحن مسجد تماما" خاموش مي شود و شبستان مسجد(بخش داخلي) با اندك كور سويي روشن مي ماند. اين تاريكي احساس غمي سنگين را در فضا مي گستراند. پس از برگزاري نماز مردم در همين نور كم به نوحه خواني وسينه زني مي پردازند و تنها هنگام صرف شام روشنايي تقريبا" كامل مي شود. مردم پس از صرف شام با يكديگر خداحافظي نموده و مراسم دهه اول محرم به اين شكل به پايان مي رسد.

 

       حمید بن مسلم گوید: عمر بن سعد آن روز و فردا (روز عاشورا و روز پس از آن) را ببود آنگاه حمید بن بکیر احمری را بگفت تا میان مردم ندای رحیل سوی کوفه داد. وی دختران و خواهران حسین را با کودکانی که همراه داشته بود و علی بن حسین را که بیماربود، با خود ببرد.

فره بن قیس تمیمی گوید: زنان را دیدم که وقتی بر حسین و کسان و فرزند وی گذشتند فغان کردند و به صورتهای خویش زدند…

      گوید: هر چه را فراموش کنم گفته زینب دختر فاطمه را فراموش نمی کنم که وقتی بر برادر مقتول خویش گذشت می گفت:

«ای محمدم، ای محمدم، فرشتگان آسمان بر تو صلوات گویند، «این حسین است در دشت افتاده، آغشته به خون اعضاء بریده! «ای محمدم، دخترانت اسیرند، باقیماندگانت کشتگانند که باد «بر آنها می وزد.»

گوید: به خدا همه دشمن و دوست را بگریانید.

       گوید: سرهای دیگران را نیز بریدند و هفتاد و دو سر همراه شمر بن ذی- الجوشن و قیس بن اشعث و عمرو بن حجاج و عزره بن قیس فرستادند که پیش عبید اللَّه ابن زیاد بردند….

      گوید: آنگاه عبید اللَّه بگفت تا زنان و کودکان حسین را آماده کنند و بگفت تا طوق آهنین به گردن علی بن حسین نهادند و آنها را همراه محفز بن ثعلبه عایذی و شمر بن ذی الجوشن روانه کرد که پیش یزیدشان بردند…

(منبع: تاریخ طبری جلد هفتم ص379)

 شام غریبان روستای کهن

 

 

برای دیدن عکسها در اندازه بزرگتر بر روی هر عکس کلیک کنید

اطلاعات بیشتراینجا

مراسم سنگ زنی روستای کهن در ماه محرم 95

 

 

برای دیدن فیلم کلیک کنید

 

درخت "بنه"(bane) یا پسته وحشی

 

یکی از درختان جنگلی روستای کهن در کنار درختان سرو کوهی و بادام کوهی، درختان بنه ای هستند که در دو سوی شمال و جنوب دره هندگو از میانه باغات و رودخانه گرفته تا کمرگاه کوه ها در لابلای صخره ها روئیده و بالیده اند. این درختان اگر چه جایگاه و پایگاه واقعی خود را تا کنون آن گونه که باید و شاید در روستای ما به دست نیاورده اند و مردم ما از فواید و ارزش صنعتی این درخت اطلاع چندانی ندارند. اما این درخت جای خود را از گذشته ای یقیناً دور و دراز موجودیت خود را در محیط زیست روستا به دست آورده است. با توجه به این که این درخت در ردیف درختان محافظت شده قرار گرفته، جا دارد با شناخت بیشتر و بهتر این درخت ارزشمند در راستای حفاظت و نگهداری آن تلاشی نوین صورت گیرد. درخت بنه از درختانِ سخت جان و زیبایی است که با کمترین بهره گیری از آب در دل سنگ می روید و بزرگ می شود و دهه ها و سده های متمادی به حیات خود ادامه می دهد.

      تا آنجا که اطلاع دارم تا کنون سرشماری ای از درختان بنه روستای کهن صورت نگرفته و اگر هم انجام شده اطلاعی از آن در دست نیست. به نظر می رسد نخستین گام ضروری سرشماری و شناسنامه دار شدن این درخت باشد. اینجانب در فرصتی کوتاه و شتاب آلود در تاریخ بیست وسوم مهرماه 95 اقدام به شمارش این درختان نمودم. در این سرشماری سعی بر این بود حتی کوچکترین اصله از درختان بنه نیز در ردیف سرشماری قرار بگیرند. این دسته(درختان کوچک بنه) معمولاً در لابلای صخره ها و تقریباً در یک فاصله نه چندان دور از درخت اصلی روئیده اند که سبز شدن آنها از دو حال خارج نیست. نخست احتمال قرار گرفتن بذر درخت بنه در لابلا و شکاف سنگها و بوجود آمدن شرایط مناسب برای سبز شدن، و دیگر سبز شدن از حرکت و رشد ریشه درخت اصلی بوده است.

     ذکر این نکته ضروری است که منظور از درختان کوچک در این سرشماری درختانی است که هنوز ساقه درخت به صورت تنه ای مستقل با شاخ و برگ شکل نگرفته و ارتفاع آن از سطح رویش تا تاج درخت ارتفاعی بین نیم تا یک متر و نیم را شامل می شود. درختان بزرگ نیز از درختان دارای تنه مستقل با شاخ و برگ حداقل گرفته تا درختان گشن و بزرگی که شعاع چتر آنها گاه به 30 متر یا بیشتر  می رسد.

    نتایج حاصل از سر شماری اولیه ای که از این درختان در تاریخ بیست و سوم مهرماه 95 توسط اینجانب به عمل آمد عبارت است از:

     ضلع شمالی روستا: از درخت بنه میانه روستا( بنه حاج علی اکبرا-حاج علیور-) و ابتدایِ در اشکفت (اعم از آنچه در باغات و بر روی صخره روئیده) تا انتهای کوه مشرف به استخرِ هندگو؛ 38 اصله که 8 اصله آن کوچک و 30 اصله دیگر، درختان بزرگ را شامل می شوند.

ضلع جنوبی روستا: از اولین درخت بالای خانه شیخ ها گرفته تا آخرین درخت بالای صخره مشرف به باغ زیر استخر(باغ خدا بیامرز شهربانو)؛ 14 اصله بزرگ و 13 اصله کوچک

وضعیت عمومی درختان بنه روستا: به  غیر از یک درخت بنه خشک شده، علیرغم خشکسالی های متوالی ،خوشبختانه هنوز این درختان در وضعیت نسبتاً مناسبی قرار دارند.تعدادی از درختان موجود به دلیل رسوخ آفت در پوست و بخشی از ساقه آنها، مواجه با مشکل و در نتیجه در معرض خطر آسیب دیدگی جدی و خشک شدن قرار دارند. مقاومت بالای این درخت در مقابل کم آبی و رسوخ ریشه های آن در سنگ لاخ های اطراف موجب شده تا تعداد قابل توجهی جوانه در جایهای مختلف شاهد باشیم. می توان امیدوار بود این جوانه ها در آینده درختانی همانند درختان تنومند فعلی شوند.

نقد سرشماری فوق:

این سرشماری که به منزله کلید زدن طرحی برای شناخت بهتر درخت و درختچه های جنگلی روستایمان ارایه می شود. با این هدف انجام می گیرد که حتی الامکان از نابودی درختان جنگلی روستا جلوگیری شده و در راستای مراقبت و حفاظت درختان جنگلی، دهیاری و شورای محترم روستا در برنامه ای با سر شماری دقیق و معرفی این درختان برای آنها شناسنامه تهیه نماید و با درج این مشخصات در دفتری خاص ویژگی های هریک را اعم از ارتفاع ،چتر سایه گستر، قطر و در صورت امکان تخمین سن وضعیت آنها را زیر نظر داشته باشد. شاید این اقدام خود حرکتی باشد برای حفاظت درختان یاد شده و همچنین آفت زدایی از میوه آن. شاید نیز در آینده بتوان با کشت دانه های بنه در کشت و تولید پایه درخت پسته سرمایه گزاری نمود.

روح دموکراسی اسلامی در مجالس عزاداری اباعبدالله حسین علیه‌السلام

 

نقاشی، برگرفته از:هادی سیف، نقاشی قهوه‌خانه، ترجمه سیروس کرباسی، تهران: میراث فرهنگی، ۱۳۸۱

       یکی از مهم ترین نشانه‌های روشنفکری و علت‌شناسی‌های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی، توجه و موشکافی در آداب و آیینهای اجتماعی و مذهبی‌ای است که عرصه ظهور و نقش‌آفرینی مردم را فراهم می‌کند. با نگاه دقیق و علت‌شناسانه به حیات دینی و ظهور اجتماعی مردم در سوگواری‌ها و آیینهای مربوط به آن می‌توان سهم قابل توجهی از تاریخ اجتماعی و به تبع مقتضیات روشنفکری و اصلاحات را دریافت. عبدالله مستوفی در «شرح زندگانی من» ذکر مبسوطی از حیات دینی مردم ایران در دوره قاجاریه دارد و نیز جمع‌بندی‌ای بسیار عمیق و خواندنی؛ با قلمی که علامه قزوینی از آن شیرین‌تر و جذابتر سراغ ندارد.

    « ... اين بود وضع عزادارى و اين بود اخلاق مردمانى كه وجهه عمومى اين عزادارى را اداره ميكردند. آيا اين مردم بيسواد و عاميان بحت بسيط كه اسم خود را هم نمي توانستند بخوانند، اين اخلاق نيك و اين نكته‏ سنجي ها و لطيفه‏ گوئى‏ ها و حريت فكر و اراده را از كجا آموخته بودند؟

     مسلماً پاى همين منبرها و در همين اجتماعات، زيرا روضه بهانه و اصل مقصود انتشار تربيت و معلومات اسلامى در توده مردم بود. گذشته از منبر واعظ ها كه نصف بيشتر اوقات روضه را اشغال مي‌كرد، همان روضه ‏خوانها و ذاكرين هم مطالبى براى مردم مي‌گفتند كه مايه پرورش افكار و اخلاق آنها بوده ... و توده را عملاً تربيت و از همه بالاتر ايمان را در قلب آنها جايگزين و محكم مي‌كرد.

جمع شدن عارف و عامى و اعيان و اشراف و متوسط و فقير در يك مجلس و زير يك چادر و براى يك مقصود، باعث خبردار شدن طبقه توانا از حال ناتوان و بالنتيجه تراوش اعمال خير از اين طبقه و عموميت دادن فرهنگ در طبقات پائين بود. در فاصله دو روضه‏ خوان كه قليان و چاى به مردم مي‌دادند، هركس با همسايه خود در اطراف بيانات روضه‏ خوان و واعظ مذاكراتى مي‌كرد و اگر مشكلى داشت، از عالم تر از خود كه در آن مجلس زياد و اكثر نزديك به او بودند، سؤالاتى كرده و مشكل خود را حل مي‌كرد و حول‏وحوش هم از اين سؤال و جواب استفاده خود را مي‌كردند....

     در همين مجالس بود كه روح دمكراسى اسلامى، مورد بروز و ظهور پيدا مي‌كرد. فلان مرد كاسب كه طمطراق و غاشيه و اسب و نوكر فلان اعيان محل را ديده بود، در اين مجالس مي‌ديد كه پسر همين اعيان كه صاحب مجلس است، با كمال ادب و با تبسمى كه دليل رضايت او از اين عمل است، فنجان چاى را دست گرفته، دو زانوى ادب بر زمين مي‌گذارد و به او تقديم مي‌دارد. همين عمل ساده حس تعالى و برادرى و برابرى و يكرنگى را در طرفين ايجاد و بالنتيجه سبب پرورش روح و علو طبع طبقه پائين‏تر شده و روح دمكراسى را در قلب طرفين جاي‌گير مي‌كرد.

     اين بود كه در جامعه، مردمان خوب باايمان باادب در همه صنف و همه طبقه زياد بودند و همه با هم مهربان بودند، همه ادب اجتماعى داشتند و همه باايمان بار آمده بودند، در صورتيكه دولت كه وظيفه‏ دار تربيت جامعه است ابداً كارى در اين مشروع انجام نمي‌داد و دينارى در راه فرهنگ و آموزش و پرورش جامعه خرج نمي‌كرد.

     مردم، خود آموزگار يكديگر و خود حافظ اساس مسلمانى بودند. زيرا اصل‏ هاى مسلم ديانت و ايمان، از قبيل راستى و درستى و اتقاق عمل و حفظ الغيب برادر دينى و پاك چشمى و گذشت و حق گوئى و كمك بدرماندگان را هركس آموخته و زيرچاق داشت و هرجا مخالفى ميديد، نصيحت كردن مرتكب را جزو لوازم دين خود ميدانست و همين اخلاق، حريت فكر و عمل را در تمام طبقات ايجاد مي‌كرد. اگر كسى ميخواست به آدم بي‌زبان ناتوانى تعدى كند، سايرين مانع او مي‌شدند. پس، باز از حيث اخلاق هم، خود خود را اداره مي‌كردند و تا اين مجالس رويه خود را از دست نداده بود، در به همين پاشنه ميگشت.

     ولى چنانكه در سابق هم اشاره شد، از وقتي كه طبقه توانا مجالس عزادارى را وسيله تظاهر و نمايش تجمل قرار داده و مستمعين هم براى وقت‏ گذرانى باين مجالس رفتند و روضه‌خوانها هم جنبه ‏هاى اخلاقى منبرهاى خود را ترك گفته، بيشتر به ظاهرسازى پرداختند، روح و معنى هم جاى خود را به لفاظى سپرد و روضه‏ هاى طرز ملاآقاى دربندى رواج گرفت و خواب و خيال جزو حقايق گشت. روضه‏ خوان ها به نقل اخبار ضعيف پرداخته، سهل است در همان روايات هم تعبيرات زاده فكر خود را مداخله دادند و بعنوان «زبان حال» دروغ هاى ناروا به خانواده پيمبر بستند و براى سكه كردن منبر خود و درآوردن جيغ زنها، تا توانستند رطب و يابس بهم بافتند. اين وضع از اواخر سلطنت ناصر الدين شاه شروع و روزبروز قوت گرفته، در زمان مظفر الدين شاه به اوج كمال رسيد و ايمان را در مردم سست كرد.. ».

منبع: عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، تهران: زوار، ۱۳۸۴، ج۱، صص ۳۱۵-۳۱۶