به بهانه سالگرد شهادت پاسدار شهید محمود محمدی عزیزآبادی(بخش دوم)
ورود به سپاه
محمود، پس از اخذ دیپلم، وارد سپاه شد و برای انجام وظیفه و حفاظت از انقلاب و کشور به سیستان و بلوچستان و مهاباد اعزام گردید.وی در سال 1359 و در جریان درگیری با ضد انقلاب در مهاباد از ناحیه شکم و دست به شدت مجروح گردید، به گونه ای که بیش از بیست روز در بیمارستان بستری بود.


او نه تنها به پدر و مادر خود، بلکه به اقوام و آشنایان نیز کمک می کرد و با آنها رفتاری خوب و شایسته داشت و همیشه به والدین خود و دیگران و حتی به کودکان احترام می گذاشت.

دعای کمیل
علاقه او به دعای کمیل تا جایی بود که آن را کاملا از حفظ داشت، یکی از همکارانش نقل می کرد: به اتفاق جمعی از همکاران با مینی بوس عازم مشهد مقدس بودیم، اتفاقا شب جمعه بود، شهید محمود در حالی که مینی بوس در حال حرکت بود دعای کمیل را از حفظ خواند. شب های جمعه که به کهن می آمد، مردم روستا خوشحال می شدند چون او دعای کمیل را با شورحال وصف ناپذیری برگزار می کرد و به نوحه سرایی می پرداخت.
ازدواج
پس از مراسم خواستگاری، در مورخ 1363/01/11 مراسم عقدکنان با حضور تعدادی از فامیل و بدون تشریفات و با مهریه ای متشکل از یک جلد کلام الله مجید و مقادیری لوازم و پول که همگی کمتر از یک میلیون ریال بود ودر یک فضای ساده و صمیمی انجام شد.
زندگی مشترک در زیر یک سقف قسمت این دو نشد، چراکه قبل از برپایی مراسم عروسی، وی در مورخ 63/25/7به معشوق حقیقی پیوست.در ادامه تصویر نامه شهید به همسرش, 12 روز قبل از شهادت آمده است.


دانشگاه و جبهه
شهید محمدی به علت علاقه و توجه خاص به فراگیری علم و دانش شهید علی رغم اشتغال در سپاه، به مطالعه توجه و عنایت خاص داشت، به طوری که در دانشکده شهید محلاتی قم قبول و دوران کاردانی را با موفقیت به پایان رساند. همچنین در کنکور سراسری شرکت نمود و در رشته الهیات دانشگاه تهران قبول شد و با اینکه می توانست به دانشگاه برود، رفتن به جبهه را ترجیح داد و به سوی جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت .


شهادت
فرمانده وقت شهید تعریف می کرد:
در جزیره مجنون بودیم، هر روز چهره محمود نورانی تر می شد، حرکات و رفتار او طوری شده بود که با کمی دقت می توان فهمید که او لحظه به لحظه به آرزوی دیرینه اش نزدیکتر می شود. در یکی از روزها دشمن دست به پاتک زد ما می دانستیم او برادر شهید است، به او گفتیم شما به پشت خط بروید، با شنیدن این سخن، نگرانی عجیبی در چهره او نمایان شد. او با قاطعیت اعلام کرد اینجا می مانم و برای حفظ اسلام و تمامیت ارضی کشورم تا سرحد شهادت می جنگم، اگر قرار است از اینجا بروم، استعفا می دهم و برای همیشه از سپاه می روم. وقتی با این واکنش مواجه شدیم، اختیار ماندن یا رفتن را به خودش سپردیم، او در خط ماند و تا آخرین نفس در مقابل دشمن بعثی جنگید تا اینکه در تاریخ 25مهر1363 در جزیره مجنون و بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به فیض عظیم شهادت نایل آمد.
وقتی خبر شهادت محمود که دومین شهید خانواده بود در منطقه اعلام شد، اکثر اهالی و کسانی که او را می شناختند تحت تاثیر قرار گرفته و به جبهه عازم شدند تا اسلحه به زمین افتاده وی و سایر شهیدان عزیز را به دوش گرفته و راه آن عزیزان را ادامه دهند. پیکر مطهرش با شکوه خاص و با حضور گسترده امت حزب الله تشییع و در کنار برادر شهیدش حسین، به خاک سپرده شد. روحشان شاد و با امام حسین(ع) محشور باد.



بعضی از خصوصیات شهید محمود محمدی از نگاه اقوام، همشهری ها، دوستان و همرزمان
اخلاص
شهید عزیز، همانگونه که در وصیت نامه خویش اخلاص را به عنوان اولین سفارش در کلیه اعمال و حرکات مطرح می کند، هر کاری را فقط برای رضای خدا و از روی اخلاص انجام می داد و در همه حال رضایت خداوند را مد نظر داشت.
«برای شرکت در مراسم چهلمین روز شهادت سومین شهید محراب حضرت ایت الله صدوقی تعدادی از پاسداران از جمله شهید عزیز محمود محمدی از کرمان عازم یزد شدیم، ابتدا به سپاه یزد رفتیم تا از آنحا به صورت دسته جمعی به مراسم برویم موقع رفتن به محل مراسم دو نفر از پاسداران یزد به ما گفتند چنذ نفر از شما در قرارگاه بمانید و کشیک بدهید،من بلافاصله گفتم ما از کرمان آمده ایم تا در مراسم شهید صدوقی شرکت کنیم اگر می خواستیم کشیک بدهیم در کرمان این کار را می کردیم ولی با کمال تعجب دیدم شهید محمدی گفت من می مانم چرا که اصل نیت انسان است و رضایت خدا حال چه فرقی می کند حال که نیاز است اینجا باشیم پس می مانیم، این حرکت و صحبت او واقعا از روی صداقت و ایمان بود و برای او همیشه رضای خدا شرط بود و نه چیز دیگری.» (علی پوراسماعیلی همرزم شهید)
عدم وابستگی به دنیا
شهید عزیز در وصیت نامه خود، دنیا را کاروانسرا توصیف می کند ،که چند روزی بیش در آن ساکن نیستیم و هر لحظه، باید آماده رفتن باشیم و بهتر است زاد توشه خوبی فراهم نماییم و بهترین توشه را تقوی می داند.
او در عین حال که با جدیت در انجام امور کشاورزی و کارهای روزمره شرکت می کرد ولی دلبستگی به دنیا و مال دنیا نداشت. وی برای جلب کمک های مردم، جهت گسترش فضای مسجد روستا سخنرانی می کرد و برای تشویق دیگران بالاترین مبلغ را خودش پرداخت می نمود.
«در جریان ساخت و ساز منزل مسکونی در روستا، روزی پدر محمود به من گفت، چون محمود زن عقد کرده است، این خانه ای که در حال ساخت است برای او می باشد، شما در خصوص نوع رنگ درب های آن، با محمود مشورت کنید و رنگ مورد علافه ایشان را خریداری نمایید. زمانی که ایشان به مرخصی آمد، موضوع را با وی در میان گذاشتم، ولی در کمال تعجب و حیرت اعلام کرد، من نیازی به خانه ندارم.» (محمد محمودی)
«وقتی که قرار شد، پس از بهبودی نسبی ناشی از مجروحیت از ناحیه دست و شکم از بیمارستانی در مهاباد مرخص شود، هرچه وسایل برای او آورده بودند و مقدار پولی که داشت را در بین سایر مجروحین بستری در بیمارستان تقسیم کرد، به طوری که پس از تهیه بلیط، فقط 200، 300 تومان برای خود نگه داشت و بقیه را به دیگران بخشید.»(اکبر محمد حسنی همرزم شهید)
توجه به قرآن و ادعیه
قرآن و ادعیه های مختلف انیس خلوت محمود بود و علاقه خاصی به آنها داشت تا آنجا که قرآن را بهترین هدیه برای تشویق دیگران می دانست.
«ایشان در دادن هدیه به صورت خاصی عمل می کردند، معمولا با دادن کتاب های مذهبی و به خصوص قرآن به دوستان و آشنایان، هم موجب رواج فرهنگ قرآنی می شدند و هم باعث بالا رفتن سطح فرهنگی افراد و جامعه می شدند.» (امرا... آبروش)
«وی علاوه بر قرآن به ادعیه نیز عنایت زیادی داشت بالاخص به دعای کمیل توجه خاص داشت، شب های جمعه که به کهن می آمد، مردم روستا خوشحال می شدند چون او دعای کمیل را با شورحال وصف ناپذیری برگزار می کرد و به نوحه سرایی می پرداخت.» (مادر شهید)
«علاقه او به دعای کمیل تا جایی بود که آن را کاملا از حفظ داشت، یکی از همکارانش نقل می کرد: به اتفاق جمعی از همکاران با مینی بوس عازم مشهد مقدس بودیم، اتفاقا شب جمعه بود، شهید محمود در حالی که مینی بوس در حال حرکت بود دعای کمیل را از حفظ خواند.»(محمدرضا اکبری، همرزم شهید)
وی در وصیت نامه خود تاکید کرده است چنانچه مشکلی برایتان ایجاد نشود، شب های جمعه بر سر قبرم دعای کمیل بخوانید.
تلاش برای ایجاد صلح و صفا و زدودن کدورت در بین افراد
«زمانی که در بازی های کودکانه بین او و دیگران اختلافی ایجاد می شد، حتی اگر طرف مفابل مقصر بود، سعی می کرد در کمترین زمان ممکن پیش قدم شده و برای ایجاد صلح و رفع کدورت اقدام نماید.»(حسین محمودی)
«در روستا بین دو نفر از اهالی بر سر تکه زمینی اختلاف ایجاد شده بود، علی رغم سعی و تلاش اهالی روستا، این مسئله حل نشد به گونه ای که موجب بروز اختلاف شدید بین آن دو نفر و حتی بین دو طایفه شده بود . وقتی محمود متوجه موضوع شد، پس از صحبت های زیاد با طرفین و عدم پذیرش پیشنهادهای مختلف، با شگردی خاص بحث موقوفه شدن آن زمین را مطرح و با پرداخت وجه آن، ضمن وقف کردن آن زمین، برای همیشه به دعوای طولانی آنها خاتمه داد و از بروز اختلاف و کدورت بین اهالی جلوگیری نمود.» (پدر شهید)
«شهید محمود، در آخرین مرخصی خود، وقت رفتن به جبهه، ضمن ابراز ناراحتی از بروز اختلاف بین اهالی، تاکید می کند، به پدر و دایی من بگویید، سعی نمایند در روستا اختلافی ایجاد نشود و مواظب باشند خود را درگیر اختلافات احتمالی نکنند.» (محمد محمودی)
«شهید محمدی یکی از نمونه های بارز(کونوا دعاة الناس به غیر السنتکم) بود. او با رفتار و عملش همگان را به تقوا و حسن برخورد دعوت می کرد و دائم به خودسازی، دعا، نیایش و عبادت مشغول بود و با کتب ادعیه و مناجات مانوس.» (جعفر پوراحمد، همرزم شهید)
امربه معروف و نهی از منکر
«نحوه برخورد محمود با موارد خلاف آموزنده و جالب بود. او حتی المقدور غیرمستقیم، بزرگوارانه، متواضعانه و با رعایت ادب و احترام با افراد برخورد می کرد، به گونه ای که افراد به زودی متوجه عمل خلاف خود می شدند وسعی می کردند حداقل منبعد در حضور وی خلافی را انجام نده اند. هرگز ندیدم، با زشت ترین عمل افراد، به گونه ای برخورد کند که ذره ای باعث رنجش آنها شود.» (علی اکبر محمدی)
«یادم می آید، زمان عزاداری حضرت امام حسین(ع) و در موقع عزاداری و سینه زنی پرده حایل بین خانم ها و آقایان کمی کنار رفت، به محض اینکه ایشان متوجه شد، گفت پرده را سریع درست کنند. » (امرا... آبروش)
صله رحم وکمک به دیگران
از خصوصیات بارز شهید، دیدار دوستان، اقوام و خویشاوندان بود و این امر را در کوتاهترین زمان ممکن و به هر قیمتی انجام می داد. وقتی به روستا می آمد سعی می کرد در اولین فرصت ممکن به خانه مادربزرگ، دایی و ... برود و از نزدیک آنها را ببیند.
«او نه تنها به پدر و مادر خود، بلکه به اقوام و آشنایان نیز کمک می کرد و با آنها رفتاری خوب و شایسته داشت و همیشه به والدین خود و دیگران و حتی به کودکان احترام می گذاشت و در انجام کارهای مختلف از جمله: کشاوری، دامداری، درختکاری و کارهای خانه از هیچ کوششی دریغ نمی کرد.» (مادر شهید)
«زمانی که قرار شد برای احداث حمام روستا اقدام شود، محمود داوطلب کار شد تا آنجا که برای حفر چاه حمام با اصرار خود به ته چاه رفته و مشغول حفر آن شد .» (حسین محمودی)
اوقات فراغت
او علی رغم علاقه به بازی های محلی و انجام آنها، از همان دوران کودکی علاقه زیادی به کتاب و مطالعه داشت و بیشتر اوقات خود را با مطالعه قرآن و کتاب های مختلف سپری می کرد. «سرش بود به قرآن و کتاب خواندن.» (مادر شهید)
«محمود اهل مطالعه بود، کتاب های علمی و حتی فلسفی را می خواند و خوب می فهمید و در کتابخانه خصوصی خود در همه زمینه ها کتاب داشت و تقریبا همه آنها را خوانده بود.» (حاج اسدا... صمصامی)
«شهید محمدی در اوایل ورود به سپاه در دبیرخانه کار می کرد، او بسیار پرتلاش بود و حداکثر استفاده را از وقت و زمان می کرد. همیشه یک کتاب کنارش بود و به محض اینکه کارش تمام می شد، مشغول مطالعه می شد تا کار بعدی برسد.» (محمد حسن صبوری، همرزم شهید)
مستحبات
او در انجام تکالیف شرعی اعم از انجام واجبات و ترک محرمات بسیار دقیق و کوشا بود. اوسعی می کرد نماز خود راحتی المقدور در اول وقت و به جماعت به جا بیاورد.
محمود علاوه بر انجام واجبات به مستحبات نیز عنایت ویژه داشت. در حالی که به شدت از تظاهر و ریا دوری می جست. «بارها به چشم خود می دیدم که نصف شب ها در حال خواندن نماز شب و در سجده های طولانی است.» (مادر شهید)
«سعی می کرد همیشه با وضو باشد، بخصوص قبل از خواب حتما وضو می گرفت. او نهایت دقت را می کرد تا کسی از انجام کارهای مستحبی او مطلع نشود، تنها کسانی که به دقت کارهای او را زیر نظر داشتند، متوجه کارهای مستحبی ایشان می شدند.» (امرا... آبروش)
وصیت نامه پاسدار شهید محمود محمدی عزیزآبادی
بسم الله الرحمن الرحیم
لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم
حمد و ستایش خدای را سزاوار است که خلق و تدبیر جهان در ید قدرت اوست، خدایی که لباس هستی بر تن من پوشانید و صراط مستقیم عبودیت را نشانم داد، با تمام وجودم بر یگانگی و وحدانیتش گواهی میدهم و همچنین گواهی می دهم که محمد صلی الله علیه و آله و سلّم رسول و فرستاده اوست و علی و یازده فرزندش (علیهم السلام) جانشینان به حق پیغمبرند.
خدا را شکر می گویم که در زمانی زندگی می کنم که در سایه حکومت ولی فقیه هستم و شکر خدای را که هدایتم کرد که لباس مقدس سربازی حضرت ولی عصر روحی فداه را بپوشم. اگرچه این لباس برازنده قامتم نیست و خدای را شکر که در زمان و مکانی زندگی می کنم که امکان کشته شدن در راه خدا وجود دارد.
کاروان شهیدان در حرکت است و مجاهدان در تلاشند که از یکدیگر سبقت بگیرند و چه کاروان زیبایی که پرچمدارانش مردان پاکی چون ایت الله بهشتی و آیت الله دستغیب و امثالهم می باشند. ای برادر پس چرا ماغافل باشیم و به فکر سرای دیگر نباشیم و در منجلاب پست دنیا غوطه ور باشیم.
آیا می دانید که خدا چه نعمت بزرگی به ما عطا کرده است که ما را در این زمان آفریده، تا اگر لایق بودیم بتوانیم همراه کاروان سرخ شهیدان حرکت کنیم. بنابراین باید وسایل رفتن را آماده کرد و با تصمیمی قاطع و اراده ای محکم آماده رفتن شد، باشد که خدا ما را به درگاهش بپذیرد.
پدرم؛ از آنجا که خود را مسوول حفظ اسلام و بر پا نگه داشتن دین خدا دیدم تصمیم گرفتم به جبهه بروم، تا شاید بتوانم هر چند ناچیز خدمتی کرده باشم، باشد که خدا بپذیرد.
می روم تا خدایم از من راضی باشد و گناهانم را بیامرزد.
می روم تا با خونم درخت انقلاب اسلامی را آبیاری کنم.
می روم تا هرچه زودتر به شهداء اسلام بپیوندم و با آنها باشم.
می روم تا در روز قیامت در مقابل شهدا و اولیاءالله شرمنده نباشم.
می روم تا به فرمان امام حسین(ع) و نایب برحقش لبیک گفته باشم.
می روم تا با عملم شعار «حزب الله می میرد سازش نمی پذیرد» را ثابت کنم.
می روم تا با ریخته شدن خونم مشت دیگری بر دهان آمریکا و صدام بزنم.
می روم تا خونم را به درگاه خدای بزرگ تقدیم کنم و امانتی را که به من داده است، به او برگردانم.
می روم تا به کمونیستها و کفار بگویم که تنها اسلام است که ایثار و فداکاری می آفریند و به فرزندانش درس شهادت می آموزد.
امیدوارم که خونم بتواند جوشش و آتشی در دل دوستان و برادرانم برافروزد تا برای اسلام ایثارگرانه تر خدمت کنند.
برادران عزیزم، اگر به خواست خدا از بین شما رفتم و دیگر در جمعتان نبودم سفارشاتی دارم که امیدوارم مورد قبول قرار دهید.
اول حرفم این است که اخلاص را در کلیه اعمال و حرکات خویش رعایت کنید، چون کاری که ذره ای ریا در آن باشد در بارگاه حضرت حق مورد قبول نیست.
عزیزانم دنیا چون آب شوری می ماند که اگر از آن نوشیدی بیشتر تشنه می شوی تا آنکه از زیاد نوشیدن آن هلاک خواهی شد، پس سعی نمایید هرگز عنان اختیار خود را دست دنیا و دنیا پرستان ندهید و با بریدن از دنیا آزاد مرد باشید.
همیشه یاد خدا را در دلهایتان زنده نگه دارید و نگذارید با مشغول شدن افکار و خیالاتتان به دنیا چون حیوانات و مردگان شوید. هرگز این معنا را فراموش نکنید که دنیا چون کاروانسرایی می ماند که چند روزی بیش در آن ساکن نیستید و هر لحظه آماده رفتن باشید. حال که دانستی مسافری، پس تلاش کن که زاد و توشه مسافرتت را خوب فراهم نمایی و این را بدان که توشه ای بهتر تقوا نیست که در قران کریم است "ان خیر زاد تقوا" .
آری عزیزانم همت بلند داشته باشید و سرمایه خود را به بهای اندک "چند روز برخورداری از زندگی حیوانی دنیا" از دست ندهید و به هیچ چیز در مقابل دادن جانتان جزء خشنودی و رضوان خدای تبارک و تعالی راضی نشوید.
در مقابل مشکلات و گرفتاری ها صبر پیشه کنید و سعی نمایید که آنها را برطرف کنید نه این که خود را معرکه کنار بکشید. با توکل به خدا و استمداد از او در صحنه انقلاب شکوهمند اسلامی استوار و ثابت قدم باقی بمانید زیرا کناره گرفتن شما عزیزان از انقلاب و گوشه نشینی اختیار کردن خواست دشمنان اسلام است و خیانت به خون شهیدان.
هرگز فراموش نکنید که هر قطره ی خونی که در راه حراست از اسلام بر زمین ریخته می شود مسئولیت شما بیشتر می شود. فرامین واجب الاتباع امام خمینی را بدون چون و چرا اجرا نمایید و قلبش را از خودتان راضی نگهدارید.
پدر و مادر عزیزم که سالها رنج و مشقت مرا تحمل کردید خدا می داند که چقدر دوست داشتم که بتوانم جبران زحمات شما را بنمایم و چون خدمت گذاری وظیفه ام را انجام دهم، ولی قلم تقدیر چنین مقدر کرد که هر روز تا سن من بیشتر شد، بیشتر ناراحتی برایتان فراهم کردم ولی این را بدانید که می خواستم در جهت خدمت به انقلاب اسلامی کار کنم و دیگر هدفی جز رضای خدا نداشتم، عاجزانه از شما می خواهم که از من راضی باشید و به بزرگواری خودتان مرا ببخشید، باشد که مرضی خداوند باشد. هرگز از این که در بین شما نیستم ناراحت نباشید چون خدا اجر شما را خواهد داد.
همسر گرامیم از تو نیز طلب عفو دارم چون در این مدت ناراحتی های زیادی برای تو فراهم نمودم ولی تو خود شاهد بودی که هدفم جز خدمت به اسلام چیز دیگری نبود، تنها سفارشم به تو این است که هیچ امر واجبی در زندگی ترک نکن و از هر کار حرامی پرهیز نما.
دوستان، آشنایان و خویشاوندان محترمم، می دانم که همگی شما بر گردنم حق دارید و محتاج به این هستم که همگی از من راضی باشید و مرا ببخشد و هر بدی از من دیدید به من رحم کنید و من را عفو کنید چون در مقابل حق الناس در آن سرا طاقت تحمل آتش و عذاب را ندارم.
از کلیه دوستان تقاضا دارم که برایم قرآن و نماز بخوانند و روزه بگیرند و برای آمرزش گناهانم دعا کنید و برایم طلب مغفرت نمایید چون در زندگی گناه زیاد کرده ام، و تاب تحمل عذاب آخرت را ندارم.
برادران عزیزم احمد، علیرضا و ابوذر هرگز دست از یاری اسلام برندارید و از پشتیبانی امام و ادامه راه شهیدان غافل نباشید و در جهت رضایت والدین مهربان، کوشا باشید که رضایت خداست. همیشه خدا را در نظر داشته باشید و مال دنیا را برای دنیا پرستان بگذارید که دوستی دنیا بزرگترین گناه است«حب الدنیا راس کل خطیه» و مال پرستی انسان را رستگار نمی کند، بلکه از حیوانات هم پست تر می سازد. امیدوارم که تقوی را سرلوحه کار خود قرار دهید.
سعی نمایید مرا در کنار برادر شهیدم، حسین دفن کنید و هر وقت که برایتان امکان داشت برایم قرآن بخوانید و شب های جمعه برایم فاتحه بخوانید و چنانچه مشکلی برایتان ایجاد نشود بر سر قبرم دعای کمیل بخوانید و برایم طلب مغفرت نمایید.
الهی چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار
خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار، آمین رب العالمین
شکر خدا را که من را به راه راست هدایت کرد
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
اللهم انصر جیوش المسلمین
اللهم اید و سلم امام الخمینی
خداحافط-دیدار در قیامت
محمود محمودی عزیز آبادی
18/6/1363

توضیح:
از شهید محمود محمدی عزیز آبادی دو وصیت نامه در دست است که وصیت نامه تایپی فوق الذکر تلفیقی است با حفظ امانت داری از دو وصیت نامه یاد شده که توسط برادر شهید (آقای احمد محمدی عزیز- آبادی) تهیه شده است. در ذیل تصاویر دو وصیت نامه عیناً تقدیم علاقمندان می گردد:

























فقط چند سالی از دوران کودکیم را در کهن گذرانده ام . اما هر بار که بسراغ خاطراتم می روم جذاب ترین و دلنشین ترین آنها را در همین چند سال کوتاه می یابم. تصویر روستایی تقریبا بزرگ با مردمانی خون گرم و پر تلاش، همیشه پس زمینه ی زیبای تمامی خاطرات من را می سازد . برای دیدن مردمش،مناظر خاطره بر انگیز "سر استخر" ، " در اشکفت"، و "هندگو"، "کمرسبل "و ... همیشه بیقرارم...