درخواست

     

 

       در آخرین سفری که به زادگاهم (روستای کهن در محرم94) داشتم. با نظرات مخالف و موافقی(گاه با شدت و حدت زیاد) در حوزه اقدامات و کارهای انجام شده توسط مسئولین محترم شورا و دهیاری روبرو شدم، که متحیر و نگرانم کرد. نظراتی که غالباً از هر دو طرف به صورت یک سویه و در گفتمانی دو یا چند نفره صورت می گرفت بدون این که راه به جایی ببرد ونتیجه آن تنها دایره گنگ و مبهم شایعات و سوء تفاهمات را وسیع تر می کرد. از سوی دیگر پراکندگی نظرات و پراکندگی جایگاه جغرافیایی صاحب نظران و عدم امکان طرح و بحث جمعی نظرات آنها در یک یا چند جلسه، راه را بر یک جمع بندی صحیح می بست.

    به این جهت بر آن شدم به منظور فراهم ساختن فضایی جمعی حتی به صورت مجازی محملی ایجاد نمایم برای ارایه نظرات مخالف و موافق و بیان رهنمود هایی مثبت در جهت تعامل و همکاری با اعضای محترم شورا و دهیاری بمنظورسازندگی روستا. تا هم از بیراهه رفتن نظرات و اتلاف وقت وانرژی همولایتی ها و دامن زدن به بازار شایعات جلوگیری کند و هم امکانی را ایجاد نماید برای تمامی هم همولایتی های دلسوز و نگران روستا و صاحب نظرتا دیدگاه ها و نظرات خود را بیان نمایند.  همچنین مسئولین محترم شورا و دهیاری نیز با طرح و بیان نظرات و دیدگاه ها و موانع و مشکلات و تلاش های خود برای مردم و همولایتی ها سخن بگویند و روشنگری نمایند. به عبارت دیگر این وبلاگ به عنوان جلسه ای عمومی تلقی شود که همه همولایتی ها بتوانند نظرات خود را در آن مطرح نمایند. شک نداشته و ندارم که همولایتی های محترم با دارا بودن شکیبایی و  صبوری و متانت و ادب و داشتن پشتوانه منطقی از نظرات خود (که لازمه شرکت در هر جلسه ای است که نیازمند تبادل نظر و جستن راهکار می باشد) در آن شرکت جسته و از هر گونه اهانت و رفتار ناهنجار با موازین اخلاقی پرهیز خواهند نمود.صاحبان خرد و اندیشه با غور وبررسی مسایل و جداسازی واقعیت ها از شایعات به صورت مستند سخن خواهند گفت و طرح موضوع خواهند نمود. اعتقاد دارم در صورتی که چنین اتفاق خوش یمنی بیفتد واقعیت ها آشکار خواهد شد و دایره شایعات و شک و شبهه ها محدود تر و امکان اصلاح و جستن راهکار منطبق با شرایط در راستای زنده نگه داشتن و سازندگی روستا بیشتر و بیشتر خواهد شد.

     اعتقاد راسخ دارم نظرات و پیشنهادات و اختلاف دیدگاه ها تا هنگامی که یک سویه و در فضایی آغشته به سوء تفاهم و بدبینی شکل بگیرد بیشتر به تفکرات و اندیشه های آشفته و مخرب منجر خواهد شد. بنابر این از تمامی همولایتی های ارجمند تقاضا دارم دیدگاهها و نظرات خود را در مورد تمامی مسایل و اقدامات انجام شده و یا اقدامات مورد نیازی که برای روستا ضروری می دانند را با هوشیاری و مطالعه و بررسی درست و بسیار محترمانه و به دور از حب و بغض ها و مسایل شخصی مطرح سازند. تا بتوانیم شاید گامی مؤثر در ایجاد همدلی و همفکری و همکاری با مسئولین محترم شورا و دهیاری بر داریم. بدیهی است دیدگاه ها به همان میزان که ازمسایل و اغراض شخصی به دور باشند به درجه اعتبار و ارزششان افزوده خواهد شد.

 

جوی و سیمان و ....

 

 

 

      شاید نیاز بود سال ها بگذرد از نخستین اقدام سیمانی کردن جوی های آب روستا تا واکنشی را بر انگیزد و خود انگیزه ای شود تا بتوان ابعاد مختلف این اقدام را مورد توجه قرار داد و نقاط مثبت و منفی آن را بررسی نمود. نخستین جوی های سیمانی با آن کیفیت ضعیف و شکل بد قواره، در ذات خود همان پدیده هایی را نهفته داشتند که جوی های سیمانی شکیل و زیبای جدید. فقط با این تفاوت که جوی های جدید در اجرا یک موضوع بحث برانگیز را با خود به همراه داشتند و آن رسوخ و وقوع آنها در حریم ملکیت شخصی بود و آن هم حتی اگر شده به قدر اندک و ناچیز.

     هنگامی که ایجاد این جوی ها در گذشته، عملکردی در حوزه عمومی روستا داشتند و به ظاهر پُر منفعت نیز می نمودند نه تنها هیچ گونه واکنش منفی ای را بوجود نمی آوردند بلکه مردم روستا احتمالاً در برابر هر گونه نقدی بر این جوی ها نیز موضعی تدافعی به خود می گرفتند. اما درست زمانی که این جوی ها در عمل پا را فراتر از حوزه عمومی گذاشتند و دامن به حوزه ملکیت و حقوق شخصی افرادکشاندند موضوع به گونه ای مناقشه برانگیز در آمد و وارد جریانی شد که خواسته یا ناخواسته ضرورت پیوندهای مردمی را در روستا کم رنگ و مخاطره آمیز نمود. در حالی که این جوی ها نقاط منفی و به ظاهر مثبت را همیشه در ذات خود نهفته داشتند. یعنی در اصل قضیه تغییری ایجاد نشده بود. روشن تر این که جوی های سیمانی اگر چه به ظاهر بر سرعت حرکت آب و رسیدن به مقصد و کُرت ها می افزودند اما در واقع با مسدود کردن راه نفوذ آب به ریشه ها موجب خشکیده شدن درختان حاشیه جوی ها و در نتیجه صدمه جدی به اکولوژی روستا می شدند.

      ملکیت در جایی که تا حد همسنگ شدن با مقوله های تقدس پیش می رود، نزدیک شدن به آن ظرافت ها و  راهکارهای خاص خود را می طلبد. هر گونه شتابزدگی و نسنجیده برخورد کردن با آن چنان شکافی را در دیدگاه و نظرات ایجاد می کند که پر کردن آن کار بس مشکلی خواهد شد. فراموش نکنیم که گاه موضوعی حتی به ظاهر کم اهمیت بهانه ای می شوند تا تعارضات و اختلاف نظر های نهفته و گفته نشده بروز عینی یافته و به شکلی عریان خود را نشان دهند. عدم مدیریت رفع اختلافات بازار شایعات و سوء  تفاهمات را پُر زرق و برق تر کرده و به حیطه زندگی افراد نیز راه باز می کند...

        انتظار نابجایی نیست اگر این توقع متوجه تحصیل کردگان حوزه های مختلف اجتماعی،فرهنگی،مهندسی، کشاورزی و حتی پزشکی و...روستا باشد تا با دیدی منتقدانه این موضوع و دیگر مسایل روستا را از سال ها پیش مورد نقد و بررسی قرار می دادند و در پیوندی تنگاتنگ با شورا و دهیاری به گونه ای مشارکت می داشتند، تا نه تنها در مورد اجرای جوی های سیمانی بلکه در رابطه با تمامی طرح های عمرانی و کشاورزی روستا نیز به نحوی مثبت تأثیر گزار می شدند. شورا ها نیازمند مشارکت مردمی و علی الخصوص صاحب نظران در تمام عرصه های فعالیت های روستایی هستند. بهره مندی از این نوع مشارکت می تواند تا حد قابل توجهی سهولت انجام امور را فراهم ساخته و از بروز اختلافات نیز جلوگیری نماید. اختلافاتی که گاه موجب خدشه دار شدن عُلقه ها و پیوند های ضروری در روستا می شوند. پیوندها و وابستگی هایی که در ذات خود بنیان های همبستگی زندگی روستایی را تقویت می نمایند.

     تحصیل کردگان و صاحب نظران روستا با روشن بینی بیشتر می توانند با رهنمود دادن و مشاوره شورایی به دور از اعمال سلایق شخصی و مغرضانه، نقش مثبتی در زنده نگه داشتن روستا بر عهده داشته باشند. عدم حضور و مشارکت فعال این قشر از مردم روستا در حوزه های مختلف زندگی مردم روستا می تواند منجر به انزوا کشاندن تحصیل کردگان از مسئولان روستا گردد. خلأ فکری و هم  اندیشی بین این قشر و شورا و دهیاری گاه موجب عدم توجیه لازم روستائیان و در نتیجه نا مفهوم ماندن طرح ها و گاه اتخاذ تصمیم ها و اجرای پروژه های بحث برانگیز و بغرنج می شود که در بطن خود جریانات تفرقه افکنانه را دامن زده و چه بسا نیز مانع اجرای طرح هایی با ذات منفعت عمومی شود.

      از سوی دیگر دوستان دلسوز و تلاشگر شورا و دهیاری، با توجه به حساسیت های مردم روستا شایسته است با دقت جنبه های گوناگون روانشناختی و جامعه شناسی مردم روستا را مورد نظر قرار داده و سپس تصمیم بگیرند تا حتی الامکان از هر گونه اقدام مناقشه بر انگیز اجتناب نمایند. اقداماتی که به نوعی وارد حوزه های ملکیت افراد می شود را به نحو جدی محتاطانه به اجرا در آورند. به نوعی که در صورت نبود توجیه عمومی پیش از هر کاری با متوسل شدن به راهکارهای ممکن سعی در توجیه و تفهیم منافع عمومی نموده و پس از فراهم شدن زمینه های مورد نیاز دست به اقدام بزنند. بُروز اختلاف در نظرگاه شورا و مردم می تواند با ایجاد دغدغه ذهنی و چه بسا اداری تمامی وقت اعضای شورا و دهیاری را به هدر داده و آنها را چنان به خود مشغول دارد که از هر گونه فعالیت جدی باز مانند.

    نمی توان انکار کرد که روستائیان به ویژه در شرایط فعلی که شبح خشکسالی چندین سال است بر این منطقه سایه افکنده نه بضاعت مالی لازم برای سرمایه گزاری در طرح های عمرانی را دارند و نه حوصله و دوراندیشی لازم را ضروری می دانند. از سوی دیگر نمی توان اقداماتی نظیر لایروبی قنوات و استخر و دیگر کارهای مورد نیاز روستا را انجام نداد. بنابراین در چنین شرایطی که نداشتن تمکن مالی روستایی مطرح هست چه باید کرد؟ تردیدی نیست که هر گونه تأمین اعتبار مالی با آن پیچ و خم های اداری کار ساده و آسانی نیست و تأمین هر گونه بودجه و اعتباری ارزشمند خواهد بود. اگر به کلیت اجرای طرح ها فراتر از دید و هنجارهای منفی انگارانه نگاه کنیم حتی در بدترین حالتِ ممکن در صورتی که مشارکت عمومی را به همراه داشته باشند باز هم در غایت امر نفعی عمومی را به همراه خواهند داشت. عدم مشارکت عمومی، گسترش سوء تفاهمات، انفکاک و افتراق در دیدگاه ها در شرایطی که روستایی توان مالی ندارد و امکان فراهم ساختن تأمین اعتبار با هر شیوه ممکن از سوی این یا آن فرد فراتر از سهیمه های تعیین شده وجود دارد به سود هیچ کس نخواهد بود. بنابر این به نظر می رسد باید به ایجاد شرایط اعتماد سازی متقابل شورا و روستائیان بیشتر فکر کرد و به جای دامن زدن به مباحث جدا افکنانه فارغ از احساسات و پیش داوری ها طرحی نو ریخت.

اینجانب در همین جا از تمامی همولایتی های صاحب نظر و مردم روستا و اعضای محترم شورا و دهیاری عاجزانه تقاضا می کنم در این راستا بکوشند و حداقل با ابراز نظرات متتقدانه ی به دور از احساسات و نفع شخصی و فقط به منظور یافتن راهکاری درست برای ایجاد پیوند و رابطه های انسانی بیشتر مردم روستا و برای حفظ و  زنده نگه داشتن روستا و پیشرفت آن بکوشند.

این وبلاگ آمادگی خود را جهت انعکاس نظرات و پیشنهادات همولایتی ها تا حد ممکن اعلام می دارد.

تسلیت

 

     ضایعه فوت سید بزرگوار آقای سید ابوالحسن هاشمی را به دختران و پسر بزرگوار ایشان و تمامی همولایتی های محترم تسلیت عرض می نمائیم. برای آن مرحوم آمرزش و برای بازماندگان نیز طول عمر با سلامتی و عزت خواهانیم.

مرگ پایان راه نیست. تغییری است دیگر گونه با زیستی و زندگانی ای دیگر.آدمی در آنسوی زندگی فیزیکی خود دنیایی را رغم می زند و کارنامه ای از خود فراهم می سازد که در آن تصاویری حک می شود از شیوه رفتار و هنجارهای فردی و  اجتماعی او در دوره زندگی فیزیک ش. آدمی که زندگیش در دایره ی تنگ فردیت وی خلاصه نمی شود و کمترین لحظات عمرش صرف زندگی فردیش می شود. جاودانگی ای را برای خود رغم می زند که صفحه به صفحه کارنامه وی مجموعه ای است از تصاویری زیبا و ارزشمند ازجمع همنوعانی که او شمع محفل شان بوده است.به بیانی دیگر این گونه آدمها رشته پیوندی می شوند در جمع از هم گسیخته هم نوعان خود. یا معنی و مفهومی می شوند که در نبودشان کمبود و جای خالی چیزی فراتر از گذران زندگی روزمره بطور محسوس و شاخص برای دیگران احساس می شود. جریان و ادامه زندگی این دست از انسانها در مسیر زندگی بازماندگان همیشه زنده و جاوید خواهد ماند با اجری ممنون در نزد خالق و مخلوق.

      خانواده هاشمی از آقا سید رضا و آقا سید جواد گرفته تا آقا سید ابوالحسن از آن دست آدمیانی بودند که این گونه زیستند. نقش و یاد و خاطره ی همگی آنها در زندگی همه کسانی که با آنها آشنایی داشتند فراموش شدنی نیست. طبیب روح بودند و طبیب جسم. همدوش مردمان روستایمان زندگی کردند، در کار و تلاش و شادی و غم. و در نبودشان جای خالی ای پُر نشدنی ایجاد شده است.

    ضایعه فوت آقا سید ابوالحسن هاشمی از منظری دیگر نیز برای ما کهنی ها جبران ناپذیر است. نمی دانم از این پس دیگر چه کسی خواهد توانست در قالب روضه خوانی سیره ی پیامبر و ائمه را با زبانی ساده و تأثیر گزار برای مردم روستا بازگو کند؟ چه کسی خواهد توانست حادثه عاشورا را در قالب داستانی واقعی با آن ظرافت هایی که روستائیان می طلبند را بیان کند؟ دیگر چه کسی خواهد توانست سنت های بومی- مذهبی مردم روستای ما را با حوصله ای فراتر از درک متجددانه ما در قالب روضه خوانی برای مراسم پُرسه اجرا کند؟ دیگر چه کسی خواهد توانست موسی وار با زبان مردم از دین و مذهب با آنها سخن بگوید و با اصول و فروع دین آشنایشان کند؟ دیگر چه کسی.....

  خدایش رحمت کند آن سید بزرگوار را.

دانلود بخشی از روضه خوانی مرحوم هاشمی در محرم94

بخش دیگری از روضه خوانی محرم 94

دانلود فیلم سنگ زنی روستای کهن(kahn):تهیه شده در صدا و سیمای کرمان در سال 93

 

 


  دانلود فیلم سنگ زنی روستای کهن(kahn):تهیه شده در صدا و سیمای کرمان

عاشورا در آینه شعر کهن فارسی(بخش چهارم)

 

سيف الدين فرغاني

      او از شاعران بسيار تواناي و اساتيد مسلم قرن هفتم است اما به دليل مهاجرتي که از فرغانه در ماورالنهر - محل تولد خود- به شهر آقسرا در نزديکي قونيه در آسياي صغير در ابتداي عمر داشته و به سبب انقطاع از مردم و گوشه گيري و زير بار مدح حکام ظالم قرار نگرفتن و آزاده زيستن بي سايه ظالمي بر سر در همان شهر کوچک آقسرا تا اخر عمر زيست و در گمنامي از دنيا رفت. از دلايل اين مدعا که او شاعري بزرگ و استادي مسلم بوده است همين بس که او و حضرت عجل سعدي در همه عمر با هم مراودات و مکاتبه و مشاعره داشته اند. او در همه عمر از مدح حکام سفله مغول که زمامداران اين عصرند حذر داشته و دامن آلوده نکرده است در عوض همانند سعدي به غزل سرايي و سرودن اشعار موعظه و پند مشغول بوده است. همين گمنامي او و دور بودن او از مرکزيت فرهنگي ايران و عدم بازگشت دوباره او به وطن  باعث شده که نامي از او در تذکره هاي شاعري نباشد. سيف اگر چه از اهل سنت بود اما علاقه شديدي به اهل بيت و امام شيعه خاصه حضرت سيد الشهدا دارد. او از قديمي ترين مرثيه سراياني ست که درباره امام حسين مرثيه (نوحه)سروده اند.

سيف در مرثيه اي بسيار دلنشين و روان با ديدي اخلاقمدارانه و نصيحت گونه ضمن پرداختن به واقعه عاشورا مردم را دعوت به اقامه عزا براي کشته کربلا مي کند و گريستن در حق او و مصيبت او را باعث نزول رحمت و بخشش گناهان ميشمرد. او در 710 در همان شهر آقسرا در گذشته و در همانجا مدفون است. مرثيه وي از دلنشين ترين مراثي در زبان فارسي ست :

  اي قوم ! درين عزا، بگرييد

بر كشته كربلا بگرييد

با اين دلِ مرده، خنده تا كي ؟

امروز، درين عزا بگرييد

فرزند رسول را، بكشتند

از بهر خداي،را بگرييد

از خون جگر، سرشك سازيد

بهر دل مصطفي، بگرييد

وَز معدنِ دل به اشكِ چون دُر

بر گوهر مرتضي، بگرييد

با نعمت عافيت به صد چشم

بر اهل چنين بلا بگرييد

دلخسته ماتم حسينيد

اي خسته دلان ! هلا بگرييد

در ماتم او، خَمُش مباشيد

يا نعره زنيد، يا بگرييد

تا روح ـ كه متَّصل به جسم است

از تن نشود جدا ـ بگرييد

در گريه، سخنْ نكو نيايد

من مي گويم، شما بگرييد

بر جور و جفاي آن جماعت

يک دم زسر صفا بگرييد

اشك از پي چيست ؟ تا بريزيد

چشم از پي چيست ؟ تا بگرييد

در گريه، به صد زبان بناليد

در پرده، به صد نوا بگرييد

نسيان گنه صواب نبود

کرديد بسي خطا بگرييد

تا شسته شود كدورت دل

يكدم نرسد صفا، بگرييد

وز بهر نزول غيث رحمت

چون ابر ؛ گه دعا بگرييد.

ديوان سيف فرغاني، تصحيح و کوشش دكتر ذبيح اللّه صفا، تهران 1341 , ج 1، ص 177-176

 کمال الدين محمود خواجوي کرماني

     از غزلسرايان بنام سده هـشـتـم است، او معاصر الجايتو محمد خدابنده و پسرش ابو سعيد بهادر است. او آثـار فـخـيـمـي در اغـلب قـالب هـاي شـعـري، خـصـوصـاً غزل دارد و مثنوي روضة الانوارش كه به اقتفاي حكيم نظامي گنجوي سروده شده در ميان ساير مـثـنـوي هـايش وجاهت خاصّ به خود را دارد. در شـيعي بودن خواجوي كرماني ترديدي نيست و قصايدي كه در مناقب اهل بيت عليهم السلام  سـروده، شـاهـد صـادقـي بر اين مدّعا است. وي در پايان اين گونه قصايد، با شفيع قـرار دادن ذوات مـقـدّس مـعـصـومـيـن (ع) و سـوگـندي كه به حرمت آنان ياد مي كند، اجابت خواسته هايش را از درگاه خداوند خواستار مي گردد. وفات او را 753 ذکر کرده اند. او در غزلي که درباره امام حسين سروده اين گونه مي گويد :

آن گوش وار عرش که گردون جوهري

با دامني پر از گوهرش بود مشتري

درويش ملک بخش و جهاندار خرقه پوش

خسرو نشان صوفي و سلطان حيدري

در صورتش مبين و در سيرتش مبين

انوار ايزدي و صفات پيمبري

در بحر شرع لولوي شهوار و همچو بحر

در خويش غرقه گشته ؛ ز پاکيزه گوهري

اقرار کرد حر يزيدش به بندگي

خط باز داده روح امينش به چاکري

لب خشک و ديده تر شده از تشنگي هلاک

وانگه طفيل خاک درش خشکي و تري

از کربلا بدو همه کرب و بلا رسيد

آري همين نتيجه دهد ملک پروري

ديوان خواجوي کرماني؛به اهتمام احمد سهيلي خوانساري صفحه 131

 ابن يمين فريودي

      سال وفات او را 769 مي دانند. او را پس از حكيم انوري، بزرگترين شاعر قـطـعـه سـراي پـارسـي زبان مي دانند او در زمينه هاي  پندآموزي، اخلاقي و اجتماعي داراي آثار منظوم ارزنده اي است. او هم عصر و همزمان با اميران حکومت سربه داران است و مداح ايشان , ابن يمين در ميان تمام شعرا به اين خصوصيت ممتاز است که مداحي هاي او از حکومت برخلاف مدايح شاعران ديگر نيست و مداحي هاي وي به دلايلي که برکيشمريم جايز دانسته اند , 1 آنکه سلاطين و حکام سربه داران همگي شيعه بودند و 2 آنکه ايشان موفق شده بودن ريشه حکومت رعب آور مغولها و لشگر قدرتمندشان را در هم بکوبند و طومارشان را به هم بپيچند 3 اينکه سلاطين سربه داران اهتمام خاصه به گسترش شيعه گري داشتند. او شيعه اثني عشري بوده و در جاي جاي ديوانش آثار ارادت به خاندان رسول الله پيداست او در سروده اي در ماتم سيد الشهدا مي گويد :

شنيدم ز گفتار كارآگهان

بزرگان گيتي، كِهان و مهان

كه پيغمبر پاكِ والا نَسب

محمّد، سرِ سَروران عرب

چنين گفت روزي به اصحاب خود

به خاصان درگاه و احباب خود

كه چون روز محشر، درآيد همي

خلايق، سوي محشر آيد همي

منادي بر آيد به هفت آسمان

كه : اي اهل محشر! كران تا كران

زن و مرد، چشمان به هم برنهيد

دل از رنج گيتي به هم درنهيد

كه : خاتون محشر، گذر مي كند

ز آب مژه، خاكْ تر مي كند

يكي گفت كاي پاكِ بي كين و خشم

زنان از كه پوشند باري دو چشم ؟

جوابش چنين داد، داراي دين

ـ كه بر جان پاكش، هزار آفرين !

كه : فردا كه چون بگذرد فاطمه

ز غم، جيب جان بر دَرَد فاطمه

ندارد كسي طاقت ديدنش

ز بس گريه و سوز و ناليدن

به يك دوش او بر، يكي پيرهن

به زهر آبِ آلوده، بهر حسن

ز خون حسينش، به دوش دگر

فرو هشته، آغشته دستار سر

بدين سان رود خسته، تا پاي عرش

بنالد به درگاه داراي عرش

بگويد كه : خون دو والا گهر

ازين ظالمان، هم تو خواهي مگر

ستم، كس نديده ست از ين بيشتر

بدِه داد من ! چون تويي دادگر

كند ياد، سوگند يزدان چنان

به دوزخ كنم بندشان جاودان

چه بد طالع، آن ظالم زشتخوي

كه خصمان شوندش، شفيعان اوي

اَلا اي خردمند پاكيزه راي

به نفرين ايشان، زبان برگشاي

وز آن، تو ز يزدان جان آفرين

بيابي جزايش،بهشت برين

جز اين، پند منيوش اگر مؤ مني

بدين راه رو، گرنه تر دامني

ديوان ابن يمين؛به اهتمام حسين علي باستاني راد, چاپ 1344 صفحه 590-589

 

عاشورا در آینه شعر کهن فارسی(بخش دوم و سوم)

    حضور امام حسين و قيام عاشورا بعنوان يکي از فاکتورهاي اصلي شعر آئيني و مذهبي و شيعي فارسي و عربي داراي پيشينه ي طولاني ست و شاعران بسياري از هر دو زبان , شعر شيعي و مشخصا شعر عاشورايي دارند که برخي از ايشان در زبان عربي عبارتند از : دعبل خزايي ؛ که حضرت امام رضا عليه آلاف تحيه و ثنا او را سفارش و فرمان به سرايش شعر براي حضرت حسين سلام الله فرمود. روايت حضرت رضا در بسياري از کتب سقه شيعي موجود است به عنوان مثال ما بسنده ميکنيم به نقل روايت از کتاب جامع الاحاديث الشيعه  جلد 12 صفحه 567. حضرت به دعبل ميفرمايند : « يـا دِعـْبـِلُ! اِرثِ الحـسـيـن (ع) فـَاَنـْتَ نـاصـِرُنـا و مـا دِحـُنا ما دُمْتَ حَيّاً، فَلا تُقَصِّر عَنْ نَصْرنا مَا اسْتَطَعْتَ /اي دعبل ! براي حسين بن علي مرثيه بگو، چرا که تو تا زنده اي، ياور ما و ستايشگر مايي. پس از ياري ما کوتاهي نکن. »

     از ساير شاعران عرب مي توان به ابن رومي، ابوفراس همداني، ابن عباد، مهيار ديلمي ؛ سيد رضي و سيد مرتضي اشاره کرد و از ميان شاعران گذشته فارسي که موضوع بحث اين مقاله اند مي توان از رودكـي سـمـرقـنـدي (متولّد 329 ه‍. ق)، ابوالحسن شهيد بلخي (متولّد 325 ه‍. ق)، ابو طـيـّب مـحـمـّد مُصعبي (سده چهارم)، ابوشكور بلخي (سده چهارم)، ابومنصور محمّد دقيقي (مـتـولّد 368 ه‍. ق)، ابـوبـكـر مـحـمـّد خسروي (سده چهارم)، حكيم ابوالقاسم فردوسي (329 ـ 411)، مـحـمـّد عبده (متوفّي 483 ه‍. ق)، ابوالحسن علي فرّخي سيستاني (متوفّي 429 ه‍. ق) عـنـصـري (مـتـولّد 431 ه‍. ق)، ابـو نـظـر عـسـجـدي مـروزي (اوايـل سـده پـنـجـم)، مـسـعـود غـزنـوي (نـيـمـه اوّل سـده پـنـجـم)، عـيـّوقـي (نـيـمـه اوّل سده پنجم)، ابو سعيد ابوالخير ميهنه اي (357 ـ 440)، فخرالدّين اسعد گرگاني (نـيـمـه اوّل سـده پـنـجـم)، بـابـا طـاهـر عـريـان (متوفّي 410 ه‍. ق)، حكيم ناصرخسرو قـبـاديـانـي (394 ـ 481)، حـكـيـم سـنائي غزنوي (سده پنجم و ششم)، عبدالواسع جبلّي (مـتـوفـّي 555 ه‍. ق)، بـدرالدّيـن قوامي رازي (سده ششم)، سوزني سمرقندي (متوفّي 562 ه‍. ق)، رشيدالدّين وطواط (متوفّي 573 ه‍. ق)، اثيرالدّين اخسيكتي (متوفّي 577 ه‍. ق)، اوحـدالدّين محمّد انوري (متوفّي 583 ه‍. ق)، حكيم نظامي گنجوي (متوفّي 614 ه‍. ق)، حـكيم خاقاني شرواني (متوفّي 595 ه‍. ق)

      عطّار نيشابوري (متوفّي 627 ه‍. ق)، كـمـال الدّيـن اسـمـاعـيـل اصـفـهـانـي (مـقـتـول بـه سـال 635 ه‍. ق)، جمال الدّين عبدالرّزاق اصفهاني (سده هفتم)، شيخ فخرالدّين عراقي (688 ـ 610)، سيف فرغاني (سده هفتم و هشتم)، امير خسرو دهـلوي (651 ـ 725)، جـلال الدّيـن مـحـمـّد مـولوي (مـتوفّي 672 ه‍. ق)، ركن الدّين اوحدي مـراغـه اي (سـده هـشـتـم) كـمـال الدّيـن مـحـمـود خـواجـوي كـرماني (689 ـ 753)،ابن يمين فـريـومـدي (685 ـ  به)، جـمـال الدّيـن سلمان ساوجي (متوفّي 778 ه‍. ق)، شمس الدين مـحـمـّد حـافـظ شـيـرازي (مـتـوفـّي 791 ه‍. ق)، نـعـمة اللّه ولي (730 ـ 834)، ابن حسام خوسفي (متوفّي 875 ه‍. ق)و نورالدّين عبدالرّحمن جامي (817 ـ 898) محتشم کاشاني (متوفي 996ه.ق)صائب تبريزي (متوفي 1081ه.ق) و بسياري از شاعران ديگر که به خاطر اطاله مطلب از ذکر نام و نمونه اشعارشان در اين مجال کوتاه خودداري مي کنيم , اما حقشان در گسترش ادبيات عاشورايي کاملا شناخته شده و محفوظ است و اجرشان معلوم. 

      از سه قرن اوليه شعر فارسي , شعري را که به صراحت درباره قيام عاشورا و شخص امام باشد نمي توانيم استخراج کنيم و اين به اين خاطر است که شاعران به خاطر وجود حکومتهاي ظالم و عموما دشمن اهل بيت بيشتر از ترس جان در حالت تقيه بودند و يا با تمام ارادتشان به ساحت حضرت حسين ابدا شعري نسرودند يا بر سنت تقيه اشارات مستقيمي بر حضرت يا حادثه ابدا ندارند.

      متاسفانه تا اوايل سده چهارم حتّي اجازه عزاداري عمومي در سوگ سالار شهيدان و ساير شـهـداي كـربـلا بـه شيعيان داده نمي شد و به خاطر حاكميّت فرمانروايان سنّي مذهب در جـاي جـاي ايـران و سـخـتـگـيـري هـاي مـتـعصّبانه آنان و در تقيّه به سر بردن شيعيان , شـعـراي شـيـعـي مذهب از بيم جان، سکوت ميکنند. به همين دليل از پيشينه شعر عاشورا در سه سده آغازين هجري نمي تـوان مـطـلبـي ارايـه كـرد. ولي بـا روي كـار آمـدن سـلسـله آل بـويـه خـصـوصـاً ايـّام حكمراني معزّالدّوله احمد بن بويه 320 ـ 356 بر عراق و خـوزسـتـان و فارس و کرمان. به خاطر ارادت ديرپاي اين دودمان ايراني نـژاد بـه اهل بيت، سـيـاسـت كارگزاران حكومتي در ايران به نفع شيعه رقم خورد و با رواج تـدريـجـي مـذهـب تـشـيـّع، ادب عـاشـورا نـيـز از نـيـمـه دوّم سـده چـهارم به تدريج فصل ممتازي از تاريخ ادبيّات ايران را به خود اختصاص داد.

    بـراسـاس مدارك متقن تاريخي، معزّالدّوله ديلمي فرمان داد تا براي اوّلين بار در روز عاشوراي سال 352 ه‍. ق مراسم عزاداري حسيني به صورت آشـكـار و عزاداري عمومي و فراگير در ايالات تحت سيطره او انجام پذيرد،  وي در روز عـاشـوراي سال 352 ه‍. ق خود موي پريشان سـاخت  و لطـمـه بـر سـر و صـورت زنان، بر قـتـل حـسين بن علي (ع) شيون كرد و مردم را نيز امر به اين مهم کرد. اين اوّلين بار بود كه در ملا عام در بغداد بر مصيبت شهادت حسين بن علي (ع) نوحه كردند و اين سنت ديلميان شصت سال دوام داشت تا اينکه از زمـان سـلجـوقـيـان 700 ـ 429 سـوكـواري بـراي خـانـدان رسـول اكـرم (ص) و خاصه حضرت سيد الشهدا عـمـومـي شـد و در اين زمان و پس از اين زمان است که سنت تقيه از ميان شاعران شيعي برداشته ميشود و ايشان قادر ميگردند که بدون تقيه و ترس و جان از مصيبت بزرگ کربلا در اشعارشان بگويند و بسرايند.

     به ظن قريب به يقين ابـوالحـسـن مـجـدالدّيـن كـسائي مَرْوزي متولّد 341 ه‍. ق، يعني سالياني چند پس از اتمام دوران تقيه و در عصر ديالمه، نخستين شاعر فارسي زبان شيعي باشد كه سوگسروده او در مراثي حضرت سيّد الشّهدا و اصحاب ظهر عاشورا به صورت  شعر مكتوب به ثبت رسيده است و از اين روي او را آغازگر اين حركت در شعر فارسي مي دانند. هر چند اين شعر کسايي از پختگي و ساختارمندي و غناي مفهومي مقبولي برخوردار نيست اما به نوبه خود به خاطر بحث همين اولين بودن درخور توجه و تحسين است. به ابياتي از مرثيه او دقت کنيد :

 باد صبا درآمد فردوس گشت، صحرا

آراست بوستان را، نيسان به فرش ديبا

دست از جهان بشويم، عزّ و شرف نجويم

مدح و غزل نگويم، مقتل كنم تقاضا

ميراث مصطفي را، فرزند مرتضي را

مقتول كربلا را، تازه كنم تولاّ

آن ميرِ سر بريده، در خاك خوابُنيده

از آب ناچشيده، گشته اسير غوغا

تخمِ جهانِ بي بر، اين ست و زين فزون تر

كهتر، عدوي مهتر! نادان عدوي دانا

بر مقتل، اي كسائي ! برهان همي نمايي

گر هم برين بپايي، بي خار گشت خرما

تا زنده اي چنين كن، دلهاي ما حزين كن

پيوسته آفرين كن بر اهل بيت زهرا

      به همين خاطر از ميان شاعران مطرح شده بالا، با وجود اتفاق نظر بودن برخي از تذکره نويسان بر شيعه بودن و يا گرايشات شيعي داشتن تعدادي از نامبردگان بالا دارند ؛ به همان دليل تقيه در ميان آثارشان اشاره مستقيمي به مصيبت شهادت حضرت سيدالشهدا نمي يابيم , در عوض با روي کار آمدن ال بويه و براشتن تقيه , شاعران کوشيدند تا اين خلا را در اشعار خويش جبران کنند از همين رو سرودن درباره کربلا به طور رسمي , گونه اي از مراثي شاعران قرون بعدي شعر فارسي , تبديل شد و ما در قرون 6 - 7 - 8 که عصر و قرون طلايي ادبيات فارسي است شاهد نمونه هاي بسيار ارزنده و والايي در زمينه مرثيه شهادت امام حسين و شعر عاشورايي هستيم تا جايي که در زمان محتشم حوالي قرن 10 محتشم کاشاني آن را به تمامي به اوج خود ميرساند و تا امروز همچنان ترکيب بند "باز اين چه شورش است" محتشم بر بلنداي ادبيات عاشورايي مي درخشد و استوار ايستاده است. در ادامه مقاله به ذکر نمونه اشعار شاعران نامبرده مي پردازيم تا حق عنوان مقاله را که « امام حسين و قيام عاشورا در آينه ي شعر گذشته فارسي » است را به جاي آوريم. اشعاري که متاسفانه به دليل قطع شدن ارتباط مردم با عقبه عظيم شعري - فرهنگي خويش گاهي تا سر حد نابودي و فراموشي جمعي نيز پيش رفته اند ؛ اما از آنجا که جزيي از وجود فرهنگي ما محسوب ميشوند هر چند محجور, باقي اند و برقرار و اين شايد از نارسايي هاي عصر ماشينيسم و زندگي هاي مدرن باشد که حتا فرصت نمي کنيم پشت سرمان را نگاه کنيم و به اين عقبه عظيم فرهنگي مباهات کنيم. بسياري از اين نمونه ها يقينا جزو قوي ترين مراثي اند ولي با اين وجود هنوز به متن جامعه امروزي راه نيافته اند و هنوز محجورند نمونه هايي که با وجود قدرتمندي در تر کيبات و سرايششان به نظر نمي آيند و نيامدند. به نمونه هايي که ما از ميان حجم بسيار مراثي زبان فارسي خاصه درباره امام حسين انتخاب کرده ايم و آورده ايم دقت کنيد دقت و قدرت شعرا را در سرايش خواهيد ديد. در انتخاب شاعران هيچ ملاک خاصي مثل ترتيب قرون يا اشهر الشعرا بودن شاعر در عصر خويش مد نظر نبوده و ملاک کار تنها تهيه يک جامعه آماري از ميان خيل عظيم شاعران فارسي بوده که متاسفانه شعرشان و مراثيشان در رثاي حضرت سيدالشهدا کمتر شنيده شده.

 

ادامه نوشته